رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

همه روزهایی را که نبوده ای می شمارند،
من روزهایی که به بازگشتت مانده...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حاشیه نوشت:
هرگونه کپی برداری و نشر مطالب این وبلاگ
در راستای آشنایی با سیره و نشر افکار
امام موسی صدر(أعاده الله)
آزاد و موجب امتنان است!

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۱۷ مطلب با موضوع «امام موسی صدر :: کتابخانه» ثبت شده است

بِاسْمِکَ یَا مُوسِعُ
بنام تو ای وسعت بخشنده!


برای تو!

سنگی شدم در ماهی...

اشکی شدم، در چاهی...

ردی شدم در راهی

رزمندگان أمل
پیش از تو من برای خودم بودم؛

برای دقیقه های متروک، برای ثانیه های فلج... برای زمان مزمن رنج!
برای تو...
شهدی شدم در کامی...

ماهی شدم بر بامی...
یادی شدم در نامی

افواج المقاومة اللبنانیة

... برای تو...

شکلی شدم، در رنگی...

زخمی شدم، در جنگی ...

نقشی شدم بر سنگی...

حتی به رنگ باران شدم...

در اندوه؛ به رنگ باد،

بی پناه!
به رنگ ماه...

در گودال شب!

یوسفی شدم؛ وزیده از پیراهن، دمیده در خواب... رمیده از زخم!

... رها شده در حافظۀ زمین!
در چاهی به قدمت یوسف؛

...  من در سکوت عمیق زمین، چشم به آسمان کوچک چاه!
... تو چون ابر سپید مخملین می گذری بر آسمان و دریغ از قطره ای!

زلیخای ایستاده چون ماه، بر چــــــــــاه

به یاد من باش!
-----------------------------------------------------------
برداشتی از مطلع کتاب "هر چه هستم از تو دورم" اثر استاد عبدالجبّار کاکایی

سالروز انفجار عین البنیه و اعلام رسمی تشکیل جنبش "أفواج المقاومة اللبنانية"_"أمل":

«مؤمن باشیــــــــــــــــــــد!»

۰ نظر ۲۲ بازدید موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۶:۰۰

باسمِکَ یَا واسِع
به نام تو؛ ای مهرگسترنده!


«برادران! بدانید که اهالی دیر الأحمر و قاع و شلیفا مانند فرزندان من

و مانند اهالی عرسال و عین و یمونه و هرمل و دارالواسعة هستند.امام موسی صدر

از همۀ شما انتظار می‌رود که امروز گامی تاریخی بردارید و همۀ امور کوچک را و حتی هر امری را

جز مصلحت بزرگ ملی و حفظ حقوق همسایه کنار بگذارید تا شاید خداوند اوضاع این کشور را سامان بخشد و به ما رحم کند.

من به شما می‌گویم هر تیری که به سوی دیر الأحمر یا قاع یا شلیفا شلیک شود؛

به سوی

خانۀ من،

به قلب من،

 و فرزندانم

شلیک شده است.

و هر کس به کاهش تنش و خاموش کردن آتش کمک کند،

به دور کردن آتش از من و خانه و محراب و منبر من کمک کرده است.

من این سخنان را کاملاً جدی و از سر حقیقت می‌گویم و در آن مبالغه نمی کنم.»

-------------------------------------------------------------------------
آخرین جملات بیانیه امام موسی صدر از مسجد صفا-عاملیه بیروت


عنوان*مصرعی از غزل زیبای "قارئة الفنجان" از "نزار قبانی":

جَلَسَت والخوفُ بعينيها

تتأمـــَّلُ فنجاني المقلوب

قالت: «يا ولدي! لا تَحزَن!

فالحُبُّ عَليكَ هوَ المكتوب

يا ولدي! قد ماتَ شهيداً

من ماتَ على دينِ المحبوب...»

همچنین بخوانید:

اعتصاب‌ غذای امام موسی صدر به روایت شهید چمران از کتاب "لبنان به روایت امام موسی صدر و شهید مصطفی چمران"

۱ نظر ۳۰ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۷:۵۹

باسمِکَ يَا نافِع
به نام تو؛ ای سود رساننده!


توصیه های امام موسی صدر به نخبگان یک جامعه

نسخه ای برای روزهای تلخ؛

محاصره

تحریم

جنگ

گرانی

فقر و محرومیت

؛ خشکسالی

و هر مشکلی که می تواند یک جامعه را دچار بحران کند؛

نوشدارویی برای تمام آزادگان جهان!

التغییر!



دریافت
عنوان: التغییر
حجم: 17.8 مگابایت
بخشی از سخنرانی امام موسی صدر به زبان عربی در مراسم چهلم دکتر علی شریعتی

سالن عاملیه
مدت زمان: 7 دقیقه 12 ثانیه

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای شرح کامل مکتوب فارسی سخنرانی امام موسی صدر می توانید به کتاب ادیان در خدمت انسان؛ "مقاله مبارز کیست؟" مراجعه کنید.

صوت فارسی ضبط شده امام موسی صدر برای مخاطبان ایرانی در ادامه مطلب...

۱ نظر ۳۹ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۲۵

باسمِکَ یا رافِع
به نام تو؛ ای بالابرنده!


می‌گویند قبل از تولد سید موسی؛ بی بی خواب عجیبی می‌بینند؛

می‌بینند که در یک شب تاریک، انگشتر عقیق از دستشان غلطید و افتاد...

انگشتر عقیق افتاد و در آن ظلمت گم شد...

آن وقت... بی بی در خواب....

خوابی که پر از تاریکی و ترس بود... ظلمتی که در آن چشم جایی را نمی دید...

روی زمینی که سرد و سخت بود...

آن قدر دست کشیدند تا انگشتر عقیقشان را پیدا کردند!

انگشتر عقیق را پیدا کردند؛ تا ماه حزیرانی که از بوی محبوب های شب پر بود، موسی متولد شود.

ولی افسوس...

انگشتر عقیق بی مثال بی بی، برای دست های کوچک و حقیر این دنیا، زیادی بزرگ بود...

 آن‌قدر بزرگ... که در یک ماه رمضان بی عید... در یک شب تاریک بی ماه...

افتاد...

و ما سال‌ها است که در این ظلمتکده ی سرد جان‌فرسا در خواب و بیداری؛ در کابوس و رؤیا ... بی آن که چشممان ... حتی یک بار عقیق بی مانند آن انگشتر را دیده باشد، دست بر زمین سخت و سنگلاخ می‌کشیم، با این امید که شاید روزی... روزی که شاید خیلی هم دیر نباشد... سرانگشتانمان به گوهر نایاب آن انگشتر بخورد و انگشتر عقیق بی بی را دوباره پیدا کنیم.

----------------------------------------------------------------

۰ نظر ۴۴ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۰

باسمِکَ یا مانِعُ
به نام تو ای بازدارنده


روایت شده که پس از بازگشت علی از جهاد، یکی از اصحاب به پیامبر(ص) اعتراض کرد که علی همیشه در نمازهایش سورۀ اخلاص را می خواند.

 پیامبر(ص) در این باره از علی سؤال کرد.

علی (ع) گفت: «من این سوره را دوست دارم.»

 پیامبر(ص) فرمود: «خدا نیز تو را دوست دارد.»

ولی چرا علی (ع) این سوره را دوست دارد؟

 چرا گفته اند این سوره یک سوم قرآن است و علی (ع) تا این حد به این سوره اهمیت می داد؟

معجزه بهار

۰ نظر ۵۹ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۱۶

یا ذَالآلآءِ وَ النـَّعمآء
ای صاحب کاملترین برکات و نعمت ها


امام موسی صدر و جلال الدین فارسیفقط همین چند جمله را ... از کتاب عزت شیعه این جا نوشته ام...
نه برای این که بفهمیم جلال الدین فارسی کیست؟ و این همه دشمنی اش از برای چیست؟
فقط برای این که حقیقت وجود امام موسی صدر را بهتر بشناسیم....
بدانیم امام موسای صدر کیست؟ و این همه لطف و رحمتش برای چیست؟

"جلال الدین فارسی وقتی به اینجا آمد، در یک جریانی دستگیر و به امن تحویل شد. بعد از دو سه روز، دیدیم که امام موسی صدر از بیروت آمده و می‌گوید:

«یکی از دوستان ما این‌جا گرفتار شده است، من آمده ام او را آزاد کنم.»

ابووائل گفت؛ امام موسی صدر به ضمانت خودش جلال الدین فارسی را آزاد کرد و رفت."

از خاطرات استاد سید مهدی حائری به نقل از ابووائل از مسئولان وقت اطلاعات سوریه؛ کتاب عزت شیعه، دفتر دوم. دکتر محسن کمالیان
-------------------------------------------------------------------------------------------

#سبک_زندگی: دوستان را کجا کنی محروم؟ تو که بر دشمنان نظر داری.
اقیانوس آرام امام موسی صدر را به عفو و گذشت بشناسیم...
که نه برای دشمن، لااقل با دوستانمان بخشنده تر و مهربان تر رفتار کنیم...

لینک ها مرتبط:

حکم بازگرداندن جلال الدین فارسی به ایران چگونه باطل شد؟

«الان هم اگر یک خار در پای جلال برود، آرام نخواهم بود.»

۰ نظر ۸۶ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۰۵

یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْعَطَاءِ

ای صاحب بخشش و عطا


صدر-واژۀ هفتم

کوچۀ آقایون- در طول تاریخ کوچه های بسیاری در قم به این نام خوانده می‌شدند. این کوچه که به کوچه حرم نیز مشهور است، نام کوچه ای است در نزدیکی حرم حضرت معصومه (علیها سلام) در شهر مقدس قم.
خانۀ چهار عالم برجسته، آقایان؛ سید صدرالدّین صدر، سید محمّد حجّت کوه کمره ای، سیّد محمّد تقی خوانساری و سید محمّد باقر علوی، در این کوچه قرار داشت ... این کوچه در دوران زعامت حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (از سوی حاج عباسقلی تبریزی از بازرگانان معروف و معتبر، به نمایندگی از جمعی از متدیّنین و خیّرین-احتمالا به صورت وقفی) به حوزۀ علمیّۀ قم واگذار شد، تا در اختیار اساتیدِ معتبر حوزه قرار گیرد، از همان زمان، مردم قم، این کوچه را به نام "کوچۀ آقایون" شناختند.*  کوچه ای که شاهد دویدن ها، قد کشیدن ها و بالیدن های امام سید موسی صدر بود.

Aqayan Alley- Syeds Alley-Historically many Alleys in The city of Qom Called as this name, means  “Aqayan Alley”. But this Alley in the holy city of Qom-Iran, near the Shrine of Hazrat Masumeh (PBUH Hi), where 4 distinguished scholars of Religious School of Qom: Syed Sadreddin Alsadr , Syed Mohammad Hojjat, Syed Mohammad Taqi  Khansari, Syed Mohammad Baqer Alavi,  lived in. The houses of this alley was endowed by a number of Merchants for residence of Islamic school teachers.

This Alley observed Syed Mousa Sadr growth: his runs, his glories, and his improvements.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*پینوشت: بنابر اطلاعات مدیر وبسایت امام صدر نیوز _ این احتمال وجود دارد که بازرگان یاد شده، مرحوم عباسقلی اسلامبولچی تبریزی پدر مرحوم مهندس بازرگان باشند که در آرامگاه آن سوی رودخانه‌ی قم (آرامگاه بیات) و سر کوی حرم نما دفن هستند.

مطالب مرتبط:
برای اطلاعات بیشتر از کوچه آقایان و ارتباط آن با زندگی امام موسی صدر می توانید کتاب "من و آقا موسی" خاطرات مرحوم آیت الله جلیلی را مطالعه بفرمایید.

۰ نظر ۱۳۹ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۶ ، ۱۸:۳۸

یا مُطلـِقَ الأساری


آن چه موسی صدر را از دیگران متمایز می سازد، پیوندی است که میان گذشته و حال... میان دین و دنیا... میان زمین و آسمان برقرار می سازد و نتیجه ای است که از این پیوند به دست می آید.... نتیجه ای که ماحصل آن زندگی و بندگی انسان را متحول می سازد... این گونه است که روضه خوانی امام موسی صدر هم  یگانه می شود... مقتل خوانی هایش هربار تازگی دارد...درست مثل عاشورا... که عاشورا رنگ کهنگی و غبار زمان نمی پذیرد...

دستت را می گیرد و قدم به قدم می بردت تا وسطِ وسطِ معرکه.... و یادت می دهد چگونه خودت را از قیدها و بندها رها کنی و به حسین(بر او سلام) برسی...

او می‌خواهد بدانی، که حسین(بر او سلام) چرا کشته شد؟ و تو چرا گریه می‌کنی؟ و چطور می‌شود هم خط حسین(بر او سلام) باشی... که اگر قرار باشد هر روز عاشورا و هر جا کربلا باشد، شیعه نباید شرمنده‌ی امام باشد.

 می‌گویند:
«برای انسان سخت است که خود را تغییر دهد، ولی وقتی صحنه های با عظمت کربلا را به یاد می آوری... به یکباره دگرگون می شوی. پیش از شما نیز جماعتی در چنین روزی دگرگون شده اند. عبیدالله بن حرّجعفی آیا عثمانی نبود؟ آیا ادعای خون خواهی خلیفه سوم را از امام نداشت؟ او گمراه بود ولی در چنین روزهایی یک باره از خط باطل به خط حق تغییر مسیر داد. پس چنین چیزی ممکن است...
این زندگی نیست برادران! مرگ تدریجی است. زندگی با گرفتاری، خواری، کینه توزی... منتظر حرکت دیگران ماندن، تا آنان سرنوشت ما را تعیین کنند، زندگی نیست، مرگ است! و خدا و رسول هرگز برای ما چنین نخواسته اند...
ما به همان اندازه که دین داریم متعلق به حسین (بر او سلام) هستیم و به همان اندازه و بیش از دیگران حسین(ع) به ما تعلق دارد.
پس بیایید از همین روزهای مبارک آغاز کنیم! بی گمان خداوند از ما دست گیری خواهد کرد و به ما توفیق خواهد داد و ما را از یاران حسین(ع) قرار خواهد داد!»1

که حتی در آخرین لحظه ها هم برگشتن و از نو شروع کردن را بلد باشیم...

که بلد باشیم:

پای برهنه و لباس خاک آلود...سر به زیر و عرق شرم بر جبین و اشک هایی بی امان... زانو زده در برابر خیمه گاه مولا!

قرآن و شمشیر در دست، در برابر عظمت آسمانی اش ... بلد باشیم زانو بزنیم...

و به اعتراف همۀ این سال های غفلت ...

بخشش طلب کنیم که: "به شمشیر بکش یا به قرآن ببخش!"

که بلد باشیم... حرّ شویم... چون؛

کشته ی راه حسین ع شدن لیاقت می خواهد!

------------------------------------------------------------------------------------------------
1کتاب سفرشهادت-به سوی خط حسینی

*وامی از رباعی زهرا بشری موحد

۰ نظر ۱۰۰ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۰

یا کاشف البلایا


تازه از سفر شوروی باز گشته بود ...
رفته بود برای دیدار با اقلیت مسلمان آن جا،
اقلیتی که در آن عصر سیاه کمونیستی ، به سختی روزگار می گذراندند...
و مگر می شد در گوشه ای از این دنیا مسلمانی باشد و او به فکرش نباشد؟
مگر می شد او را مجاب کرد که در ایران ... لبنان ...عراق ... یا هر کشور مسلمان دیگری بماند و به فکر مسلمانان ممالک غیر اسلامی نباشد؟

شاید با خودش می گفت: «اصلاً مگر تبلیغ بدون سفر می شود؟
مگر یک  روحانی، می تواند نسبت به دنیا بی تفاوت باشد؟»

امام موسی صدر در سفر به روسیه

وقتی وارد مجلس شد،
مرجع  لبنانی بر بالای منبر بود...
او را که دید، خطاب سخنش را به سوی او تغییر داد_ با عتاب:

«اسلام، از کسانی که ادعای مسلمانی دارند، ولی از بلاد کفر و شرک و الحاد، دیدن می کنند به شدت بیزار است!...»

اما او نشسته بود ... و سر به زیر ... با لبخندی کم رنگ بر لب فقط گوش می کرد.

بالاخره سخنان علامه به پایان رسید و از منبر پایین آمد
منبری که سخنران بعدی اش خود او بود ...

برخاست...
اما، نه به سمت منبر...
به سمت علامه رفت ... او را در آغوش کشید و شانه اش را بوسید...

علامه شوکه شد!
 مردم به شوق آمدند!
علامه یکه خورد!

 نمی دانست با او و آن همه مهرش چه کند؟

خودش می گفت... همان جا... در آغوش بزرگواریش، نجوا کرده:

«با کاری که انجام دادی، همه آن حرف ها به خودم بازگشت!»

همین برخورد کافی بود، تا روحانی شیعه لبنانی شیفته اش شود ...
شیفته اخلاقی که یادگار پیامبر(ص) بود...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*نوشت: «خانواده صدر عجیبند. آنها آدم را دچار این
سوءتفاهم می‌کنند که نوع بشر، فرشته است یا بوده است یا می‌تواند باشد...»

توصیفات حبیبه جعفریان - نویسنده «هفت روایت خصوصی»

۱ نظر ۲۱۵ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۳

یا مَن عنــده حـُسن الثــــّواب


«ما نخستین عزاداران و ماتم زدگان بر امام حسین سلام الله علیه هستیم. نخستین کسانی هستیم که قدردان فداکاری های اوییم.
از این رو باید خدمت کنیم....نه برای جبران و غرامت! او فداکاری نکرده تا چیزی در قبال آن از ما بخواهد!

خدمت ما به امام حسین سلام الله علیه تأکیدی است بر پیروزی او در جهاد.
ما وقتی اهداف امام حسین سلام الله علیه را محقق می کنیم...در حقیقت بر پیروزی حسین سلام الله علیه می افزاییم.»

یعنی این که؛ ما هم جزئی از قیام عاشورا هستیم!....جزئی از هدف!...

«امام حسین سلام الله علیه برای چه کشته شد؟ برای دین!

 پس هر چه دین ما، عمیق تر و بیشتر شود، حسین سلام الله علیه پیروزتر بوده است!

 اگر در جهان یک درجه از دین وجود داشته باشد، امام حسین سلام الله علیه صد درجه پیروز شده است...

 و اگر صد درجه ایمان وجود داشته باشد، پیروزی او به مراتب بیشتر بوده است.»

-------------------------------------------------------------------------------------------------------
به سوی خط حسینی- سخنرانی امام موسی صدر در جمع اعضای جنبش أمل
کتاب سفر شهادت-چاپ اول ص 61

امام و کربلا

روضه نوشت: قعر زمین تا اوج آسمان! ... فرق است ...
میانِ نمازگزاردن در مساجد ملعونه تا مساجد مبارکۀ کوفه!
آهای روضه خوان! در مقاتل دنبال چه می گردی؟ گریستن بر مظلومیت حسین سلام الله علیه  که بهانه نمی خواهد! فقط کافی است روایت کنی:
« محمد بن یحیى عن الحسن بن على بن عبدالله‏ عن عبیس بن هشام عن سالم عن أبی جعفر علیه‏ السلام قال:
جُدِّدَتْ أَرْبَعَةُ مَسَاجِدَ بِالْکُوفَةِ فَرَحا لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه‏ السلام: مَسْجِدُالأَشْعَثِ وَ مَسْجِدُ جَرِیرٍ وَ مَسْجِدُ سِمَاکٍ وَ مَسْجِدُ شَبْثِ بنِ رِبْعٍى.»

« امام باقر علیه‏ السلام می فرمایند: به شادی قتل امام حسین علیه‏ السلام چهار مسجد در کوفه تجدید بنا شد: مسجد أشعث، مسجد جَریر، مسجد سِماک و مسجد شبث ابن ‏ربعى.»
الکافى، ج ٣ ، ص ٤٩٠ ، ح ٢ / التهذیب، ج ٣ ، ص ٢٥٠ ، ح ٧ و فى السند عن سلیمان بن هاشم بدل عبیس، سند شیخ طوسى به محمد بن یحیى ص ٧٣ / وسائل‏ الشیعة، ج ٥ ، ص ٢٥٠ ، ح ٦٤٦٣ / بحارالأنوار، ج ٤٥ ، ص ١٨٩ .

آه...که چه داغی نهادند...کوفیان .... بر دل اسلام!
گریستن بر همین دو خط....همۀ عالمِ اسلام را بس است!

به قول صاحب مکشوف- مادر آیه: حیف از حسین....حیــ ـــ  ــ ـف از حـــسین!...حیف از حسین!

۰ نظر ۳۰۰ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۷:۵۴

یا من هو الکبیرُ المتعال


می‌‏گویند عید شده است. پس مقدم آن را گرامی بداریم و از آن سخن بگوییم و دربارۀ جایگاه و مفاهیم آن بنویسیم و ابعاد و اهداف آن را به مردم یادآور شویم.

شگفتا! عید کی ساکت بوده است تا به کسی نیاز داشته باشد که از طرف آن سخن بگوید؟

عید الأضحی
عیدی که با صدای زنگش گوش جهانیان را پر و دل انسان‏ های غمگین را آکنده از سرور می‌‏کند؛
عامل تحرک ‏بخش بزرگی که کاروان انسانیت را به سرمنزل برادری، محبت و فداکاری سوق می‌‏دهد؛

این نشانۀ الهی:
بر زخم دردمندان مرهم می‌‏گذارد،
با خستگان و درماندگان همدردی می‌‏کند
و دل انسان ‏های درگیر با هم را به هم نزدیک می‌کند.

این پنددهندۀ سرشار از زندگی؛

به کسانی که در خودپرستی خویش غرق شده و در درون خود فرو رفته‏ اند، هزاران هزار پند و اندرز می‌‏دهد.

۰ نظر ۲۷۶ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۷

یا من له العزة والجمال


... قافلۀ حسینی به مکه رسید و تا روز هشتم ذی الحجه در مکه ماند. در روز هشتم، یعنی یوم الترویه، امام حسین(علیه السلام) مکه را ترک کرد. چرا امام حسین(علیه السلام) در این زمان از مکه خارج شد؟

این اقدام امام اسبابی ظاهری و اسبابی پنهانی داشت. سبب ظاهری این بود که یزید گروهی را که زیر لباس احرام سلاح حمل می‏کردند، فرستاده بود تا هر کجا حسین(علیه السلام) را یافتند، خون او را بریزند، حتی اگر در خانه خدا باشد.

امام حسین(علیه السلام)، به رغم عظمت و ارزش و جایگاهی که نزد خداوند دارد، وسیله ای برای بزرگداشت و تکریم شعایر الهی و خانۀ خداست. از این‌ رو، حسین(علیه السلام) راضی نمی‏ شد که خونش در خانۀ خدا ریخته شود، تا مبادا این کار در تاریخ مسلمانان سنت شود و جرئت چنین کارهایی را پیدا کنند. این بود که ترجیح داد از مکه خارج شود تا اگر توطئه ای رخ داد و او را ترور کردند، این حادثه در بیرون مکه رخ داده باشد.

اما جنبۀ معنوی و پشت پردۀ ماجرا این بود که در روز ترویه، حجاج یا در مکه جمع شده اند و یا از هر طرف به سوی مکه می آیند. امام حسین(علیه السلام) وقتی از مکه بیرون آمد، جادۀ غدیر را به سوی جحفه در پیش گرفت. این تنها جادۀ منتهی به مکه بود و در غدیر، راه حجاج از یکدیگر جدا می‏ شد، یعنی راه مدینه، یمن، شام، مصر، عراق و...

بنابراین، همۀ حجاج از این مسیر رو به مکه می‏ آمدند و امام حسین‏(علیه السلام) از همان مسیر از مکه بیرون می‏ رفت. حجاجی که در مکه بودند، بیرون رفتن امام را دیدند و حجاجی که در حال آمدن به مکه بودند نیز امام را در حال خروج دیدند. این امر بسیار جلب توجه می‏کرد. حتی اگر یک کودک نیز از مکه خارج می شد، نظر کاروان حجاج را که در حال ورود بودند، جلب می کرد، چه رسد به قافلۀ بزرگ امام حسین(علیه السلام)...مردم با تعجب به این کاروان نگاه می کردند و می گفتند: سبحان الله! در روز ترویه که همه در مکه هستند و فردا می خواهند به عرفات بروند، چرا این قافله از مکه خارج می شود؟ این قافله برای کیست؟ حس کنجکاوی، مردم را بر آن می داشت که از ماجرا با خبر شوند. این بود که از یکدیگر می پرسیدند: این قافلۀ کیست؟ قافلۀ حسین است. حسین پسر دختر رسول خداست و گذشته از آن، یکی از اصحاب پیامبر به شمار می‏ آید. آنان نمی توانستند این اقدام امام حسین(علیه السلام) را تفسیر و توجیه کنند و از علت خروج امام سؤال می کردند. اما پس از سؤال کردن، بلافاصله به این نتیجه می‏ رسیدند که یزید توطئه چینی کرده و برای کشتن حسین(علیه السلام) نقشه کشیده است و چون امام حسین(علیه السلام) راضی به این اقدام نبوده، عزم خروج از مکه کرده است.

کاروان کربلا

به این ترتیب، امام حسین حملۀ تبلیغاتی بسیار مؤثری برای بیدارسازی مردم ترتیب داد، زیرا با این اقدام خود برای همۀ مردم و همۀ مسلمانان ثابت کرد که این خلیفه، نه به کعبه احترام می گذارد و نه به خون مسلمانان، نه به حرم الهی و نه به ماه‏های حرام. امام حسین(علیه السلام) با این کار و به طور خاص با این اقدام خود ثابت کرد که یزید از خط اسلام خارج شده و از مسیر امانت خدا و امت منحرف شده‏ است و بدین ترتیب، با این اقدامِ امام حسین(علیه السلام)، همه چیز برای عالم روشن شد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
سخنرانی امام موسی صدر از کتاب مسیرة الامام السید موسی الصدر، ج 11، ص 268ـ276 /عنوان اصلی: إستقبال أیام الحج /مترجم: احمد ناظم

۰ نظر ۲۸۱ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۱۱

یا خیر المحسنین


اما ده روز نخست ماه ذی‏ الحجه که قرآن کریم آن را «ایام معدودات» [سورۀ مبارکۀ بقره-آیۀ شریفۀ 203] نامیده است، از بزرگ ترین ایام الله و از باعظمت ترین روزهای سال است. روزه داری در این روزها بسیار مستحب است، به جز در روز عید که همه می دانید. برای این روزها ذکر و نماز خاصی در بین نماز مغرب و عشا وجود دارد؛ این ذکر ما را به یاد داستان حضرت موسی(ع) می اندازد که [برای عبادت] به کوه طور رفت و به قومش وعده داد که پس از سی روز بازگردد، ولی خداوند برای امتحان مردم این سی روز را به چهل روز تبدیل کرد:

«وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَـة.» [سورۀ مبارکۀ اعراف-آیۀ شریفۀ 142]

بدین ترتیب، موسی چهل روز از خانواده و قوم خود دور ماند و این غیبت بهانه ای برای سوءاستفاده و فرصت طلبی برخی منحرفان شد و آنان به منحرف کردن مردم پرداختند. وقتی موسی بازگشت، با صحنه ای ناخوشایند روبه رو شد که داستان آن را می دانید.

تصویر ماهواره ای مسجد الحرامما این ده روز را که ایام مبارکی است، محترم می شماریم و با روزه گرفتن و نماز و پاکی زبان و توجه قلبی نسبت به کسانی که به حج رفته اند، به خداوند سبحان توسل می جوییم و امیدواریم که از این راه ثوابی ببریم، زیرا همان گونه که می دانید «کسی که به عمل قومی راضی باشد، از آنان است.» ما توفیق حج پیدا نکردیم، ولی قصد آن را داریم که اگر خداوند به ما توانایی و استطاعت عطا کند، به حج مشرّف شویم. اگر این روزها را محترم بشماریم و خود را در حج روحی بدانیم، پاداش حج را خواهیم دید. همان‌گونه که حاجی از خانه و اهل خود بریده و لباس و راحتی و هوای خود را کنار گذاشته است، ما نیز با روزه ‏گرفتن و نگه داشتن زبان و ایستادگی در برابر خواسته ها و هوس ها و خودداری از رفتار آزادانه همچون هر جای دیگر، باید از این امور دل بکنیم و در نتیجه، از فضل و رحمت خدا و ثواب حج بهرمند شویم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سخنرانی امام موسی صدر از کتاب مسیرة الامام السید موسی الصدر، ج 11، ص 268ـ276 /عنوان اصلی: إستقبال أیام الحج /مترجم: احمد ناظم

*عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم....تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم: از مرحوم قیصر امین پور

ای بهترین نیکو کاران! ما را... دین و وطن ما را...آنچنان بساز که چون موسایمان بازگشت، شرمنده و سرافکنده نباشیم

مبادا بازندۀ این بازی قایم باشک، ما باشیم...که

نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری                                            نگاه دار نظر، از رخ دگر یاری

هلا! مباد که چشمش به چشم تو نگرد!                                     درون چشم تو بیند خیال اغیاری

۰ نظر ۲۸۶ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۰۷

یا خیر المنزلین


او بزرگ، من کوچک...او بالا، من پایین... او نزدیک، من دور...او آسمان، من زمین... او دریا، من ماهی...

او خورشید، من شبنم...

او_ ایستاده بر بلندی های بلند مکّه، با آن لباس بلند سپید،

من_گمشده و غریب و نا آشنا، در این دنیای غریب و پر همهمه، در اضطراب و اضطرار پرتگاه های تاریک و هول انگیز

خانه دوست

و او درست مثل امامی راه آشنا،  دستم را می گیرد و از بلندی های کوه های سنگی و سخت، می کشد بالا. آن جایی که اولین بار پیامبری دل تنگ و دل شکسته، در دنیایی هزاران بار از دنیای من بی رحم تر، جاهلانه تر، آلوده تر سر بر ستاره باران آسمان مکه بلند کرده و اشک هایش، خداوند آسمان ها و زمین را صدا می زند...

۱ نظر ۲۹۳ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۵۶

یا خیر الرّازقین


دختر جوان در تردید میان ماندن و رفتن، صحن حرم را بالا و پایین کرد، چند بار حوض کاشی فیروزه ای حرم را دور زد، یکبار تا زیر سایه پیشخان رفت و معصومانه گنبد طلایی را نگاه کرد و دلش لرزید ... دوباره برگشت و کنار حوض نشست، دستی بر آب خنک حوض کشید و موج های روشن را جا به جا کرد. از کنار حوض، نگاه ِنگران و مرددش با هشتی ورودی گره خورد. چادر مشکی اش را روی سرش مرتب کرد و به عزم رفتن؛ دوباره به سمت گنبد برگشت و برای چندمین بار، دست بر سینه به بانو سلام داد ... باد تندتر از همیشه می وزید ...چادرش را محکم تر چسبید تا بازیچۀ دست تندبادی که دور حرم می گشت، نشود.

در اولین گام های بازگشت، زیر بازی نور و سایۀ فخر و مدین های هشتی، نگاهش در عبای مشکی بلند آیت الله صدر گره خورد؛ سر به زیر و محجوب، سلام کرد و آیت الله هم به تبسم و مهر همیشگی اش، به گوشۀ چادر ِخاکی دختر، سلام داد.

قلب صدر

هنوز آنی از عبور دختر جوان نگذشته بود؛ هنوز چشمان درخشان آیت الله صدر، به گنبد طلایی بانو نرسیده بود، هنوز لب های خشک پیرمرد به سلام بر أخت الرّضا باز نشده بود، که صدای هیاهویی در نزدیکی حرم، طوفانی در دلش به پا کرد و او را هراسان به درآیگاه حرم کشید:

و مأموران شهربانی به دنبال دختر دویدند...مثل گله گرگی در شکار غزال...
 و آیت الله پاتند کرد تا مگر به فرماندار برسد...
و فرماندار چادر را آن چنان از سر دختر کشید تا نفس آیت الله به شماره بیفتد...
و دختر با چادر خاکی اش بر زمین افتاد و ....
و ...گوشۀ عبای خاکی آیت الله کم مانده بود که او را هم از هراس این صحنه بر زمین بزند...
 و فرماندار، چادرِمشکی دختر را زیر چکمه هایش گرفت ...
و قلب ِ صدر ِ بزرگ انگار که زیر پای فرماندار مانده باشد؛ تیر کشید ...

و چادر مشکی خاکی، پاره شد ...
قلب صدرِ بزرگ هم در قفس صدری اش پاره شد ... دستانش لرزید...
و آیت الله -به توبیخ و سرزنش- با همۀ بغضی که در گلو داشت؛
 با همۀ نفسی که در سینه داشت، بر سر فرماندار شهر! فریاد کشید...
-----------------------------------------------------------------
روزها گذشت...
عصر ظلم و بیدادِ پهلوی اول گذشت ...
ولی قلب سید صدرالدین صدر ... قلبی که می بایست...می ماند و می تپید تا عماد استوار خیمه اسلام باشد ...
تا تکیه گاه محکم محرومان و مستضعفان باشد...
قلبی شد که : «... سال ها می سوخت و می ساخت...
قلبی که پیوسته خون می خورد و لب فرو می بست ...قلبی که می گداخت و دم نمی زد.»
قلبی که آن روز تیر کشید، فقط از آن ِسید صدرالدین صدر نبود ...
«قلبی بود که در زمان توانایی، دست جامعه روحانیت بود .... هر چه بود به سوی آن می کشید و هر چه زیان بود، از آن می راند...

قلبی بود که جان صدها هزار تن را در مواقع سختی و گرانی و تنگی حفظ کرد...»1

قلب بزرگ صدر... بعد از آن حادثه تا پایان عمر... با دردی جانکاه عجین شد!

به خاطر یک چادر مشکی خاکی...
----------------------------------------------------------------------------------------
و من...شاید... باید صبر می کردم ... تا دی ماه ...
ولی نمی شود صبر کرد... باید الآن می نوشتم ... همین امشب
برای تویی که چادر مشکی ات را زیر هُرم آفتاب داغ تابستان محکم تر از همیشه گرفته ای تا دست آویز تندبادهای زمانه نشود!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

عنوان نوشت: بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست ... باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست!
غزلی از محمد سلمانی؛ سرایندۀ تب نیلوفری
پی نوشت1: توصیفات آیت الله سید رضا صدر (ره)

منبع نوشت: بازآفرینی روایتی از کتاب "صدرِدین"-اثر دکتر محسن کمالیان

۱ نظر ۲۵۶ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۵۰

یا سیّد السّادات


... می گویم: «تو خوشبختی. علی خوشبخت است! منصور خوشبخت بود.
موســــی هم خوشبخت بود.»

 

سایه دوباره می خندد و می گوید: «دربارۀ موسی کاملاً حق با تو ست. کسی که خداوند در بیست سورۀ قرآن درباره اش حرف زده باشه و صـد و سی و شـش بار اسمش رو تلفظ کرده باشه، حتماً آدم خوش بختیه.
کسی که به قول خودت تنها انسانی است که صدایِ خدا رو شنیده، حتماً خوشبخته.»

...

احساس احمقانه ای دارم. دلم می خواهد شبی هم من و سایه در بیابانِ سرد و تاریک گم و گور شویم.
-----------------------------------------------------------------------------------------
فصل یازدهم از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" اثر مصطفی مستور

نجوا نوشت: از همین احساسات احمقانه که من هم دارم! اگر دربیابان گم شوم.... آه که چه حالی دارد، وقتی به دنبال آتش می گردی، ناگهان خــــدا را بیابی! .... انگار این گم شدن ها و تنها شدن ها و پیدا کردن ها، سرنوشت همه موساها ست....
و موسی چه قــــــــــــــــدر خوشبخت است!

رمضانیـــّه: و إنّی أجـــِدُ سُبُل المَطالب إلیکَ مُشرعة.... و مناهِـل الرّجاء لدَیکِ مُترعة....

دارم می بینم خــــدا! می بینم راه های "درد دل کردن" پیش تو چقدر باز است! می بینم دیدگان امیدوار به تو چقدر پر اشکند! می بینم کمک خواستن از تو برای دل پر آرزوی من، چقدر آسان است! می بینم که دروازه های دعا برای فریادخواهان چقدر گشوده است!
و می دانم! می دانم که تو در جایگاه اجابتی تا امیدم را نا امید نکنی! تا پناه پریشانی های دلم باشی!

بیا و ببین! این دل پاره پاره دیگر توانی برای راکت ها و موشک های دشمنت ندارد!

۱ نظر ۲۸۳ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۸

بسم الله النّور


هر چه می نوشمت...
تشنه ترم،
ای عطش آور ترین آب!
ای تلخ ترین شیرینی!
ای
سبک ترین سنگینی!

تو غمناک ترین شادی زندگی ام هستی
تو شادی بخش ترین اندوه ِ هستی ام هستی

ای اتفاق سادۀ پیچیده!

چرا مرا نمی سوزانی ای سردترین شعلۀ هستی؟!

ای پرِ سنگینِ رها شده از گمنام ترین پرندۀ مهاجرِ هستی!

شهر پرنده ها کجاست؟

-----------------------------------------------------------------------------------
از کتاب : روی ماه ِ خداوند را ببوس

اثر مصطفی مستور
۰ نظر ۶۵۳ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۳