رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

همه روزهایی را که نبوده ای می شمارند،
من روزهایی که به بازگشتت مانده...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حاشیه نوشت:
هرگونه کپی برداری و نشر مطالب این وبلاگ
در راستای آشنایی با سیره و نشر افکار
امام موسی صدر(أعاده الله)
آزاد و موجب امتنان است!

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۴ مطلب با موضوع «امام موسی صدر :: یک حرف از هزاران» ثبت شده است

یا مُطلـِقَ الأساری


آن چه موسی صدر را از دیگران متمایز می سازد، پیوندی است که میان گذشته و حال... میان دین و دنیا... میان زمین و آسمان برقرار می سازد و نتیجه ای است که از این پیوند به دست می آید.... نتیجه ای که ماحصل آن زندگی و بندگی انسان را متحول می سازد... این گونه است که روضه خوانی امام موسی صدر هم  یگانه می شود... مقتل خوانی هایش هربار تازگی دارد...درست مثل عاشورا... که عاشورا رنگ کهنگی و غبار زمان نمی پذیرد...

دستت را می گیرد و قدم به قدم می بردت تا وسطِ وسطِ معرکه.... و یادت می دهد چگونه خودت را از قیدها و بندها رها کنی و به حسین(بر او سلام) برسی...

او می‌خواهد بدانی، که حسین(بر او سلام) چرا کشته شد؟ و تو چرا گریه می‌کنی؟ و چطور می‌شود هم خط حسین(بر او سلام) باشی... که اگر قرار باشد هر روز عاشورا و هر جا کربلا باشد، شیعه نباید شرمنده‌ی امام باشد.

 می‌گویند:
«برای انسان سخت است که خود را تغییر دهد، ولی وقتی صحنه های با عظمت کربلا را به یاد می آوری... به یکباره دگرگون می شوی. پیش از شما نیز جماعتی در چنین روزی دگرگون شده اند. عبیدالله بن حرّجعفی آیا عثمانی نبود؟ آیا ادعای خون خواهی خلیفه سوم را از امام نداشت؟ او گمراه بود ولی در چنین روزهایی یک باره از خط باطل به خط حق تغییر مسیر داد. پس چنین چیزی ممکن است...
این زندگی نیست برادران! مرگ تدریجی است. زندگی با گرفتاری، خواری، کینه توزی... منتظر حرکت دیگران ماندن، تا آنان سرنوشت ما را تعیین کنند، زندگی نیست، مرگ است! و خدا و رسول هرگز برای ما چنین نخواسته اند...
ما به همان اندازه که دین داریم متعلق به حسین (بر او سلام) هستیم و به همان اندازه و بیش از دیگران حسین(ع) به ما تعلق دارد.
پس بیایید از همین روزهای مبارک آغاز کنیم! بی گمان خداوند از ما دست گیری خواهد کرد و به ما توفیق خواهد داد و ما را از یاران حسین(ع) قرار خواهد داد!»1

که حتی در آخرین لحظه ها هم برگشتن و از نو شروع کردن را بلد باشیم...

که بلد باشیم:

پای برهنه و لباس خاک آلود...سر به زیر و عرق شرم بر جبین و اشک هایی بی امان... زانو زده در برابر خیمه گاه مولا!

قرآن و شمشیر در دست، در برابر عظمت آسمانی اش ... بلد باشیم زانو بزنیم...

و به اعتراف همۀ این سال های غفلت ...

بخشش طلب کنیم که: "به شمشیر بکش یا به قرآن ببخش!"

که بلد باشیم... حرّ شویم... چون؛

کشته ی راه حسین ع شدن لیاقت می خواهد!

------------------------------------------------------------------------------------------------
1کتاب سفرشهادت-به سوی خط حسینی

*وامی از رباعی زهرا بشری موحد

۰ نظر ۱۱ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۰

یا مُنتَهی الرَّجایا


بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله رب العالمین والصلوة علی قائد الخلق و الرّسول الأمین محمّد و آله الأطهار

مصابیح الهدی وسفن النجاة

یکی از اصولی که در سیرۀ پاک محمدی به آن برمی خوریم، اصلِ حرکتِ پیوسته و ثمربخشیِ پیوسته است.

 پیامبر (ص) این اصل را چنین تبیین فرمودند:

«اگر زمان مرگ انسان مؤمنی فرا رسد و در دست خود نهالی داشته باشد، پیش از آنکه بمیرد، آن را می کارد.»
 این حدیث پیامبر دربارۀ مرد مؤمنی است که رسالت او در زندگی، کشاورزی و درخت کاری است. این مؤمن وقتی که در باغش در حال کار است و نهالی در دست دارد، مرگش فرا می رسد. آن‌گونه که پیامبر (ص) می گوید، این مؤمن در برابر مرگ تسلیم نمی شود، بلکه آخرین لحظۀ باقی‌مانده از زندگی خود را نیز غنیمت می شمارد. او جوهرۀ همین یک لحظه را بیرون می کشد و آن را به حیات دائمیِ تازه‌ای تبدیل می کند. او زمان را در جایی که حقیقت زمان را جاودانه سازد، متوقف می کند.

درخت آزادی
در گفتۀ پیشوای ما این مؤمن، نهالی را که در دست دارد، می کارد و حیاتی نو را بنیان می گذارد. با رشد نهال آن حیات نیز بالنده می شود و سایه سار آن درختِ دارای شاخه ها و برگ ها و میوه های گوارا، آسایش را برای خستگان فراهم می آورد و هوایی پاک و غذایی کافی به انسان و به کسانی که «شما روزی‌دهندۀ آنان نیستید» تقدیم می کند. بدین ترتیب، حیاتی که آن مؤمنِ درختکار پدید آورده، در تولید بشری نمود پیدا می کند؛ تولیدی که از آسایش و غذا ابزاری برای دهش و بخشندگی فراهم می آورد و این چنین است که درختِ پاکِ ما از خاک سر بر می آورد تا به آسمان برسد و لحظه ای گذرا از عمر انسانِ محمدی به جاودانگی تبدیل می شود. 

این لحظه نمونه‌ای از آن عمری است که حضرت محمد (ص) برای امت خویش می خواهد: حرکتی پیوسته از گهواره تا گور؛ هر لحظه‌ای چشمه‌ای است؛ هر آنی کلیدی است برای جاودانگی. حیاتی معجزه گر؛ هر دمی فرصتی است برای محقق ساختن آرمان بی پایانی که آرام نمی گیرد و نمی ایستد و سیری ناپذیر است. 

۱ نظر ۲۰۵ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۶

یا کاشف البلایا


تازه از سفر شوروی باز گشته بود ...
رفته بود برای دیدار با اقلیت مسلمان آن جا،
اقلیتی که در آن عصر سیاه کمونیستی ، به سختی روزگار می گذراندند...
و مگر می شد در گوشه ای از این دنیا مسلمانی باشد و او به فکرش نباشد؟
مگر می شد او را مجاب کرد که در ایران ... لبنان ...عراق ... یا هر کشور مسلمان دیگری بماند و به فکر مسلمانان ممالک غیر اسلامی نباشد؟

شاید با خودش می گفت: «اصلاً مگر تبلیغ بدون سفر می شود؟
مگر یک  روحانی، می تواند نسبت به دنیا بی تفاوت باشد؟»

امام موسی صدر در سفر به روسیه

وقتی وارد مجلس شد،
مرجع  لبنانی بر بالای منبر بود...
او را که دید، خطاب سخنش را به سوی او تغییر داد_ با عتاب:

«اسلام، از کسانی که ادعای مسلمانی دارند، ولی از بلاد کفر و شرک و الحاد، دیدن می کنند به شدت بیزار است!...»

اما او نشسته بود ... و سر به زیر ... با لبخندی کم رنگ بر لب فقط گوش می کرد.

بالاخره سخنان علامه به پایان رسید و از منبر پایین آمد
منبری که سخنران بعدی اش خود او بود ...

برخاست...
اما، نه به سمت منبر...
به سمت علامه رفت ... او را در آغوش کشید و شانه اش را بوسید...

علامه شوکه شد!
 مردم به شوق آمدند!
علامه یکه خورد!

 نمی دانست با او و آن همه مهرش چه کند؟

خودش می گفت... همان جا... در آغوش بزرگواریش، نجوا کرده:

«با کاری که انجام دادی، همه آن حرف ها به خودم بازگشت!»

همین برخورد کافی بود، تا روحانی شیعه لبنانی شیفته اش شود ...
شیفته اخلاقی که یادگار پیامبر(ص) بود...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*نوشت: «خانواده صدر عجیبند. آنها آدم را دچار این
سوءتفاهم می‌کنند که نوع بشر، فرشته است یا بوده است یا می‌تواند باشد...»

توصیفات حبیبه جعفریان - نویسنده «هفت روایت خصوصی»

۱ نظر ۱۲۶ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۳

یا مُعطِیَ المسئلات


از من قول گرفته بود...

قرار بر این بود:

اگر در جایی مردم به استقبالش آمدند، خودرو را حداقل صد متر دورتر نگه دارم.
آن وقت خودش پیاده می شد و با پای پیاده به استقبالِ مردم می رفت.

امام موسی صدر

۰ نظر ۲۰۲ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۴