رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

همه روزهایی را که نبوده ای می شمارند،
من روزهایی که به بازگشتت مانده...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حاشیه نوشت:
هرگونه کپی برداری و نشر مطالب این وبلاگ
در راستای آشنایی با سیره و نشر افکار
امام موسی صدر(أعاده الله)
آزاد و موجب امتنان است!

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مظلومانه های یک جلودار» ثبت شده است

یا ذالحـَمـدِ وَالثـــَّـنآء


حدودِ چهل و سه سال پیش بود...

انسانی

در محراب کلیسایی

به خاطر انسانیتِ انسان

فرمود:

«اجتمعنا من أجل الإنسان»

که؛

«برای خاطرِ انسان اجتماع کرده ایم.»

چهل و سه سال گذشت

با هـــــــــــــــــــــــــــــــزار درد و دریغ

که آن هایی که اجتماع کردند و متحد شدند.. .چشمشان را به روی انسانیت بستند و انسان را نشناختند!

پس به خاطرش... کاری هم نکردند.

و آن ها که انسان را دیدند و پیام انسانی اش را شنیدند... برای انسانیت اجتماع نکردند و پراکنده شدند!

و من ... هنوز... بعد از چهل و سه سال...

نه فهمیده ام؛

معنای اجتماع چیست؟ و برای کیست؟

و نه شناخته ام؛ که انسان کیست؟ و برای چیست؟

تا چه رسد به این که به خاطرِ او ...

۱ نظر ۲۱ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۶ ، ۰۰:۵۳

یا مُطلـِقَ الأساری


«وَقَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ»

سوره مبارکۀ هود-آیه شریفه 41

بسم الله

اگر این ساحران اطوار می ریزند طُوْری نیست!
عصا در دست اینک می رسند از طور موسی ها!

---------------------------------------------------------
غزلی است از محمد مهدی سیّار

گاهی وقت ها در یکی دو کلمه این قدر حرف هست که نیازی به زیاده نویسی نیست...

فقط همین:

"یا مُطلـِقَ الأساری"

۳ نظر ۲۴ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۰:۳۹

یا غافر الخطایا!


بگذار همۀ عالم کوفه باشد...


کوفه ای که همۀ دروازه هایش بسته باشد....
کوفه ای که همۀ کوچه هایش بن بست باشد...
کوچه ای که درِ همۀ خانه هایش به رویت بسته باشد...


کوفیانی که ...همه... نمازشان شکسته باشد...
و عهدهایی...که همه با نمازشان شکسته باشد...


و بغض هایت... که با عهدهایشان شکسته باشد....


و چشم های مردی... که غریبانه به اشک... نشسته باشد...و دست هایش که بسته باشد...
و سرش که به سنگ نامردمی شکسته باشد ....

و دلی که بسیار پیش تر از سرش شکسته باشد...

بگذار... همه عالم... کوفه باشد...

تا خدا هست... هیچ مـُسلمی غریب و تنها نمی ماند!

-----------------------------------------------------------------------------------------
اقتباسی از مناجات های سید مهدی شجاعی

پی نوشت: گفتی که دل شکسته باید آورد ..... یعنی دل از این شکسته تر می خواهی؟؟؟؟

۱ نظر ۱۵۱ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۴:۱۵

یا مَن قامتِ السّمواتُ بأمره


صدرـواژۀ ششم

خلیج مطلق- ابتکار سیاسی امام موسی صدر در نام گذاری خلیج فارس با عنوان "خلیج مطلق" در مصاحبه ها و سخنرانی های بین المللی، برای پایان دادن به اختلافات میان ایران و عرب!

Independent Gulf: Diplomatic invention of Imam Mousa Sadr to solve political conflict between Iran & Arabs about the name of "Persian Gulf".
He used: "Mutlaq Gulf"- "Independent Gulf"- instead of any other names in his international lectures and interviews.

شارع الخلیج الفارسی

ماجرا از یک سوء تفاهم ساده –و شاید عامدانه- شروع شد؛ ....

۹ نظر ۲۶۵ بازدید موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۴۰

یا من تـَشـَقـــَّقـَتِ الجـبالُ من مَخافـته


دخترک...كی رفته ای ز دل؟ كه تمنا كنم تو را
برای بار چهلم چشم هایش را بست!

برای این که مطمئن شود جایی را نمی بیند؛
 دست هایش را هم روی چشم هایش گذاشت...

 شروع کرد به شمردن: ده ... بیست .... سی ..... سی و دو ....

سی وسه.... سی و چهار... سی و پنج ...سی و شش ... سی و هفت ...

و.. همین طور که می شمرد...
با خودش فکر کرد: «من که تا چهل بیشتر نمی دانم!؟»

-------------------------------------------------------------------------------------------------
بازنوشته ای از هذیان های سال های نه چندان دورِ یک وبلاگ نویسِ تب دار ...

برداشتی آزاد از فیلمِ کوتاهِ "پدر و دختر"

اثرِ انیمیشن ساز معروفِ هلندی، "  Michaël Dudok de Wit"...

۲ نظر ۱۵۲ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۱۷

یا من ذلَّ کلُّ شئ لعزّته


بعضی از آدم ها انگار که همۀ عمرشان سوار تابند...روی تاب به دنیا می آیند...بعد روزگار...هــِی بالا و پایینشان می کند... و با هر تابی قلبشان را هم بیشتر بالا و پایین می کند...
بعضی از آدم ها هیچ وقت...هیچ جا، روی زمین بند نیستند...یعنی پابند ِاین زمین نیستند!...

درست مثل تولد و مرگ یک پروانه!

سید احمد خمینی

۱ نظر ۱۸۹ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۹

باسمک یا سبحان


مقالۀ «ندای پیامبران» به قلم امام موسی صدر تنها دو روز پیش از ناپدید شدن امام در لیبی در روزنامۀ لوموند فرانسه به چاپ رسیدــــ مقاله ای که آشکارا خط مشی امام موسی صدر را در حمایت از انقلاب ایران نمایان می کرد و شبهه ای برای ربایندگان امام باقی نمی گذاشت!

امام در این مقاله نوشته اند:
«نهضت مردم ایران با تمامی حرکت های مشابه خود در جهان تفاوت دارد؛ زیرا چشم انداز جدیدی فراروی تمدن بشری قرار داده است...
نهضت مردم ایران به رغم گستردگی آن و به رغم اتهاماتی که رژیم بر آن وارد می کند، از گرایش ها، تبارها، اهداف و اخلاقیات اصیل و والایی برخوردار است.»
امام موسی صدر با تأکید بر این که انقلاب اسلامی ایران، اصیل، خوداتکا و خودباور است و به هیچ یک از جریانات شرقی و غربی وابسته نیست متذکر شده اند:
«... هیچ یک از نیروهای چپ و راست، به این اعتبار که نماینده یکی از دو قطب جهان هستند، کمترین تأثیری بر این نهضت ندارند...»
ایشان تفاوت مهم این انقلاب را با انقلاب های مشابه "غیر مسلحانه بودن و گستردگی آن" می دانند:
« این ملت به رغم این که سلاحی در دست ندارد، با خون خود، قهرمانانه مبارزه می کند و قدرتی شکست ناپذیر ایجاد می کند.»
«انقلابیون ایران به هیچ طبقه خاص اجتماعی منحصر نیستند، بلکه از همه ایران برخاسته اند: دانشجویان، کارگران، تحصیلکردگان، روحانیان و… همه و همه در این انقلاب حضور دارند. ملت ایران با همه نسل های مختلف خود در این نهضت شرکت جسته است. بازار، مدارس، مساجد، شهرها و حتی کوچک ترین روستاها در این نهضت مشارکت دارند.»
امام صدر با تمجید از حضرت امام خمینی می نویسند:
«خاستگاه این حرکت و ایمان و آرمان آن همان اهداف بیکران انسان، اخلاقی و انقلابی است. موجی که امروز ایران را در مینوردد، بیش از هر چیز ندای پیامبران را در اذهان انسان ها تداعی می کند.»

ایشان در مقالۀ "ندای پیامبران" روش های بدوی و ارتجاعی حکومت شاهنشاهی را در سرکوب و سلب آزادی ملت ایران محکوم می کنند و وجدان آزادگان جهان را به سوی ظلم و خونریزی های بی امان شاه متوجه می سازند:
«قتل عام هایی که هم اکنون در ایران جریان دارد و رژیم تلاش دارد بر آن ها سرپوش گذارد، هشداری به انسان معاصر، به وجدان و به احساس مسؤولیت اوست. شایسته است که انسان ها تصویر واقعی این کشتارها و سرکوبگری ها را به جهانیان عرضه بدارند و ضمن چنین خدمتی، بیزاری خود را از این اعمال نمایان سازند.»

-------------------------------------------------------------------------------------------
بیشتر بخوانید:

- روایت انقلاب اسلامی به قلم امام موسی صدر
- پیش بینی امام موسی صدر هفت سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران از زبان حسنین هیکل:
امام موسی صدر برای مبارزان ایران، گذرنامه های مستعار می گرفت...می گفت: " این انقلاب بی‌گمان شاه را ـ اگر سرِ عقل نیاید ـ سرنگون خواهد کرد..."
- دستور شاه برای توزیع جزوه و سیاه نمایی علیه امام موسی صدر
- تشکیل کمیسیون مبارزه با امام موسی صدر در ساواک به پیشنهاد منصور قدر سفیر شاه در لبنان
- اعتراف ساواک به تحرکات انقلابی امام موسی صدر پس از ربودن ایشان
-اعتراض ساواک به انتشار مصاحبه امام موسی صدر در روزنامۀ رستاخیز
پروانه ها
خاکستر نوشت:
پروانۀ بال و پر سوختۀ بی کفن! از وصلِ شمع... لحظه ای دل مکن! پشت سر رهبرت بایست! ...گیرم که رهروان آن رهبر، رهرویت را منکر باشند ــ پروانه هایی که در وصال شمع حاضرند پروانۀ پر و دل سوخته رقیب را به هر صورتی... به هر قیمتی از گردونه خارج کنند ــ خیالی نیست...پروانۀ بال و پرشکسته، با همۀ زخم هایی که بر تنش نشسته یا همۀ زخم زبان هایی که از حریف دلش را شکسته...
باز هم می داند که این همه زخم فقط به عشق وصال محبوب است و دشمنی در کار نیست!...

عنوان نوشت: پس شاخه‌های ياس و مريم فرق دارند/ لبخندهای شادی و غم فرق دارند/ برعكس می ‌گردم طواف خانه ات را/ ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند...
بر من به چشم كشتۀ عشقت نظر كن...پروانه‌های مرده با هم فـــرق دارند... از: فاضل نظری

 

۱ نظر ۲۳۳ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۰

باسمک یا سلطان


گویا این جراحت عظیم تشیع، خیال آرام و قرار گرفتن ندارد، بر هر زخمی که مرهم می گذاریم، بر هر دردی که صبر پیشه می کنیم، از زخمی دیگر، عمیق تر و پردردتر! خون به آسمان می پاشد، رنجی به رنج های مسلمین می افزاید:
یمن و عراق و بحرین، سوریه و فلسطین، پاکستان و هند و میانمار، کشمیر و پاراچنار ...
و بعد از فاجعه منا...این بار زخم هایمان به کشتار بی امان شیعیان در نیجریه خونین تر شد....
و یادم آورد که؛ چقدر امام موسی صدر به شیعیان و مهاجران محروم نیجریه دلبسته اند!

و لا یوم کیومک یا اباعبدالله!

و من اینجا ..روز شهادت امام جوان و مظلوم شیعه، پشت رایانه نشسته ام و لاطائلات به هم می بافم...
و به امروزی فکر می کنم که شهید سمیر القنطار ِدرزی در شهادت از ما بچه شیعه های دوازده امامی سبقت گرفت و خدایی شد!...
که اگر بنا باشد فردایی که سالروز امامت امام الغایب است، چشمانمان به جمال بی مثالشان روشن شود، من ِ سرتا پا گناهِ بی کفایت شرمسار، که حتی یک خراش کوچک از این همه زخم، سهمم نشده با چه رویی مقابلشان بایستم و در چشمانشان نگاه کنم و بگویم: من هم شیعه ام!

تقویم ورق می خورد و تاریخ سرخ تشیع تکرار می شود...و ما درمانده و عاجز، با دستان خالی و کوله باری سنگین از گناه،  تنها نظاره گر این فجایع ایم....
سکوت در برابر ظلم عظیمی که در این سی و هشت سال بر عزت شیعه رفت،
حالا کار را به جایی رسانده که دشمنان اسلام، این بار نه پنهانی و در خفا، که وقیحانه ...
پر مدعا و طلبکارانه، رهبرانمان را از جای جای جهان می ربایند و زخمی و خونین! به زنجیر اسارت می کشند و به هیچ بنی بشری هم پاسخگو نیستند...
یک روز شیخ باقر النمر، یک روز شیخ علی سلمان...و این بار نوبت به شیخ ابراهیم زکزاکی و قتل عام شیعیان مظلوم نیجریه رسیده

این شب ها در فکر «أمّن یجیب» های غریبانه ام....به اشک هایی که در غربت ریخته می شود...

به این که اگر این روزهای پر خون ما اضطرار نیست...پس اضطرار چیست؟
کارد به استخوان رسیدن چیست؟ «متی نصر الله» هایمان چرا به آسمان نمی رسد؟ کجا است فغان «أین الحسن و أین الحسین» هایمان؟ کو اشک هایمان؟ ناله هایمان؟

که اگر امروز حضرت بقیة الله الأعظم(أرواحنا فداه)، تنهاتر و غریبتر از همیشه، بی یار و یاورتر از همیشه، در اضطرار این روزهای تلخ، "في العـَین قذی و في الحـَلق شجا" در چاه ظلمانی این عالم، اشک فرو میریزند و بغض فرو می دهند، گنه از ماست!

------------------------------------------------------------------------------------------
سلام حضرت باران! در میان اشک هایی که به آسمان بیکران پل زده...
برای این کویرِ سوختۀ تفتیدۀ ترک خوردۀ بی نصیب از رحمت، هم
 دعایی کنید! آسمان خاکستری شهرمان بی باران است!

۰ نظر ۲۳۳ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۲:۳۹

باسمک یا برهان


گوش هایشان از قهقهه های معاویه پر شده بود...

چشم دلشان را بستند و دهان های یاوه گویشان را باز کردند و ...

گفتند و گفتند و فریاد کردند:
حرف هایی را ..که شرم است ...حتی برای خواندن تا چه رسد به نوشتن و یادآوری کردن...

به او اهانت کردند و یادشان رفت؛

این مظلومِ سر به زیری که تا به حال لب به توهین نگشوده و جز به سلام بر لب نرانده...
روزی بر دوش پیامبر خدا(ص) ... نور چشم و قوت قلبش بوده...
به او ناسزا گفتند و فراموششان شد؛
حسن بی علی (ع) که به کرامت و بزرگواری شهره است، بر زانوان پیامبر رحمت(ع) بالیده و نیرو گرفته...
جاهلانی که خود را مسلمان می پنداشتند و  با فخر و مباهات خود را «مؤمن»!!! می دانستند....
یادشان رفت که روزی نه چندان دور... این پاره های تن پیغمبر (ص) را "یا بن رسول الله" خطاب می کردند...
در کوچه پس کوچه های مدینه به دنبال فرصتی بودند تا...
این طفلان معصوم فاطمه زهرا(س) را بیابند تا...:
برایشان دعا کنند!
برایشان طلب توبه و بخشش کنند!
نزد رسول الله(ص) شفاعتشان را کنند!
دعا کنند تا آسمان بارانش را دریغ نکند!
از خلق و خوی رسول خدا(ص) تحفه ای برگیرند!
دین خدا را بهتر بیاموزند!

چشم هایشان را بستند و دهان هایشان را باز کردند و فراموش کردند:

«من سرّه أن ینظر إلی سیّد الشباب اهل الجنّه فالینظر الی الحسن ابن علی»

و فراموش کردند: «ألّلهم إنّی قد أحببته فأحبَّه و أحبّ من یُحبّه»!

می فرمود:
«هر که می خواهد سرور اهل بهشت را بنگرد، به حسن بن علی(ع) نگاه کند.»
( البدایة و النهایة، نوشته ابن کثیر دمشقی، جلد 8)
و فرمود: « خدایا ، من او را دوست دارم، پس تو هم او را دوست بدار، و آنان که او را دوست دارند ،دوست بدار.»
("ترجمة الإمام الحسن" از ابن سعد ص130-131 )

او ولی...
نجیبانه و مؤدبّانه ، آن همه ناسزا و اهانت را تنها به یک کلام پاسخ گفت:

«امّت رسول الله!

مثل من و شما مثل خضر (ع) است و موسی(ع)!
 آن گاه که خضر(ع) آن کشتی را سوراخ کرد...آن طفل را کشت...آن دیوار را بازسازی کرد...خشم موسی(ع) برانگیخته شد، از آن جهت که فلسفه آن را نمی دانست، ولی همان اعمال خضر(ع) نزد پروردگارش نیکو و پسندیده بود!»

«... اگر من با معاويه مصالحه نميكردم احدی از شيعيان ما بر روی زمين نبود، مگر اين كه كشته ميشد...»

-----------------------------------------------------------------------------
برداشتی از: بحارالأنوار

ای دلیل و برهان روشن! ما را سبب سرافکندگی بهترین بندگانت قرار مده!

۰ نظر ۱۸۹ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۷:۰۴

باسمک یا دیـــّان


رنگ از رخش پریده بود، تب دار...بیمار...
از نیزه ای که در مدائن به پایش نشسته بود؟؟؟... نه!

از زخمی که بر دلش نشسته بود،

ناله می زد...
عرق سرد بر جبینش نشسته... دردمندانه و به سختی پرسش زید ابن وهب را این گونه پاسخ گفت:


«به خدا قسم كه معاویه برای من از این مردم بهتر است! این مردم گمان می‏كنند شیعیان منند... ولی در صدد كشتن من بر می‏ آیند....اثاث و لباس سفرم را به غارت می‏ برند... اموال مرا تصاحب می نمایند!
به خدا قسم اگر من از معاویه تعهدی بگیرم كه خون خود را حفظ كنم و اهل و عیالم را در امان بدارم... بهتر از این است كه (یارانم!!!) مرا به قتل برسانند و اهل‏ بیتم از بین بروند.
به خدا قسم اگر من با معاویه نبرد نمایم، اینان گردن مرا می گیرند و مرا به معاویه تسلیم می كنند!
به خدا قسم اگر من با معاویه صلح و سازش نمایم و محترم باشم بهتر از این است كه من كشته یا اسیر گردم، با این كه منتی بر من نهاده می شود و تا آخر دهر برای بنی‏ هاشم عیب و عار باشد و معاویه دایماً بر زنده و مرده‏ ما منت بگذارد.»
-----------------------------------------------------------------------------------
«برداشتی از جلد دهم بحارالانوار صفحه 5
به نقل از کتاب علل الشّرایع»

هر چه فکر می کنم...بالا و پایین می کنم....نمی توانم هضم کنم که در مدائن چه گذشته؟... اموال امام...غریب و تنها ... به دور از برادران... چگونه به یغما رفته؟...آن تیغ زهرآگین چطور تا به استخوان رسیده؟...

آن هم نه از دشمن!
از کسانی که ادعای یاری و دوستی می کردند و  خودشان را "یار" می دانستند!!!

ای جزا دهنده! دست ارادۀ ما را به خون دل مظلومترین ها آلوده مکن!

۰ نظر ۱۸۶ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۰:۰۰

باسمک یا منــّان


تنها مانده بود....
پناه آورده بود....

در شهری غریب... با زخمی عمیق... که به استخوان رسیده بود... از تیغی زهرآگین
اما...
جراحتی که بر قلبش نشسته بود دردی جانکاه تر داشت...
و زهر خیانت کاری تر بود....

یارانش...
یاران وفادارش!!!!
در اتاقی دیگر بر سر معامله با معاویه جدال می کردند:
یکی از معافیت خراج سالیانه می گفت...
دیگری هوس حکومت عراق در سر داشت...
------------------------------------------------------------------------------
«برداشتی آزاد از:
بحارالأنوار جلد دهم، صفحه 3و4، به نقل از كتاب تنزيه الانبياء از سید مرتضی»

 ای بخشایشگر!
مباد آن روز که یاری ما، باری شود بر دوش حجت تو! مباد که خنجر ما، که باید به روی دشمن کشیده شود، بر دل دوست بنشیند و غریبانه زمین گیرش کند... مباد که جهالت و غفلت ما سنگی شود و پایش را زخمی کند و راهش را طولانی تر! پروردگار! یاری کردن دین خدا را یادمان بده!

۰ نظر ۱۶۰ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۴ ، ۱۸:۵۲

یا مَن عنــده حـُسن الثــــّواب


«ما نخستین عزاداران و ماتم زدگان بر امام حسین سلام الله علیه هستیم. نخستین کسانی هستیم که قدردان فداکاری های اوییم.
از این رو باید خدمت کنیم....نه برای جبران و غرامت! او فداکاری نکرده تا چیزی در قبال آن از ما بخواهد!

خدمت ما به امام حسین سلام الله علیه تأکیدی است بر پیروزی او در جهاد.
ما وقتی اهداف امام حسین سلام الله علیه را محقق می کنیم...در حقیقت بر پیروزی حسین سلام الله علیه می افزاییم.»

یعنی این که؛ ما هم جزئی از قیام عاشورا هستیم!....جزئی از هدف!...

«امام حسین سلام الله علیه برای چه کشته شد؟ برای دین!

 پس هر چه دین ما، عمیق تر و بیشتر شود، حسین سلام الله علیه پیروزتر بوده است!

 اگر در جهان یک درجه از دین وجود داشته باشد، امام حسین سلام الله علیه صد درجه پیروز شده است...

 و اگر صد درجه ایمان وجود داشته باشد، پیروزی او به مراتب بیشتر بوده است.»

-------------------------------------------------------------------------------------------------------
به سوی خط حسینی- سخنرانی امام موسی صدر در جمع اعضای جنبش أمل
کتاب سفر شهادت-چاپ اول ص 61

امام و کربلا

روضه نوشت: قعر زمین تا اوج آسمان! ... فرق است ...
میانِ نمازگزاردن در مساجد ملعونه تا مساجد مبارکۀ کوفه!
آهای روضه خوان! در مقاتل دنبال چه می گردی؟ گریستن بر مظلومیت حسین سلام الله علیه  که بهانه نمی خواهد! فقط کافی است روایت کنی:
« محمد بن یحیى عن الحسن بن على بن عبدالله‏ عن عبیس بن هشام عن سالم عن أبی جعفر علیه‏ السلام قال:
جُدِّدَتْ أَرْبَعَةُ مَسَاجِدَ بِالْکُوفَةِ فَرَحا لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه‏ السلام: مَسْجِدُالأَشْعَثِ وَ مَسْجِدُ جَرِیرٍ وَ مَسْجِدُ سِمَاکٍ وَ مَسْجِدُ شَبْثِ بنِ رِبْعٍى.»

« امام باقر علیه‏ السلام می فرمایند: به شادی قتل امام حسین علیه‏ السلام چهار مسجد در کوفه تجدید بنا شد: مسجد أشعث، مسجد جَریر، مسجد سِماک و مسجد شبث ابن ‏ربعى.»
الکافى، ج ٣ ، ص ٤٩٠ ، ح ٢ / التهذیب، ج ٣ ، ص ٢٥٠ ، ح ٧ و فى السند عن سلیمان بن هاشم بدل عبیس، سند شیخ طوسى به محمد بن یحیى ص ٧٣ / وسائل‏ الشیعة، ج ٥ ، ص ٢٥٠ ، ح ٦٤٦٣ / بحارالأنوار، ج ٤٥ ، ص ١٨٩ .

آه...که چه داغی نهادند...کوفیان .... بر دل اسلام!
گریستن بر همین دو خط....همۀ عالمِ اسلام را بس است!

به قول صاحب مکشوف- مادر آیه: حیف از حسین....حیــ ـــ  ــ ـف از حـــسین!...حیف از حسین!

۰ نظر ۲۲۲ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۷:۵۴

یا من هو شديد العقاب


«اندوهی که هر انسان آزاده ای از واقعه عاشورا در دلش احساس می کند، نشانۀ ایمان است...»

«از این رو است که امام (ع) تأکید می کنند: " که پیروان ما کسانی هستند که از اندوه ما اندوهگینند و به سبب شادی ما شادند."

ما این روزها، سخت، احساس غم و اندوه می کنیم، بیش از زمانی که عزیز یا دوست یا خویشاوندی را از دست داده باشیم...

انسان وقتی دوست یا نزدیکی را از دست می دهد، ناراحت می شود، چرا که پناه و تکیه گاه، عزت یا سرپرست یا پشتیبان خود را از دست داده است.»

 

امام موسی صدر می گویند که امام حسین(ع) برای ما و برای هر کسی که احساس غم می کند، همۀ این ها هست:

"پناه، تکیه گاه، عزت، سرپرست، پشتیبان..." و در یک کلام... پدر!... شاید فراتر از یک پدر!

 

«پدر بودن حسین(ع) برای من، فراتر از پدر بودن پدرم است برای من....

خدمت هیچ کس،... چون حسین(ع) نیست.

ما،هر سال...صبح و عصر و شام... همه وقت، مجلس عزا بر پا می کنیم تا نشان دهیم، اندوه حسین(ع) برای ما، فراتر از هر اندوه دیگری است.

«حسین(ع) پیش از آن که شهید دیگران باشد، شهید ما ست. ما ناراحتیم... چون چیزی که متعلق به ما بود را از دست داده ایم.

ما پدر، دوست، تکیه گاه، سرپرست... همه چیز خود را از دست داده ایم...»

«آیا مبالغه می کنم؟ نه!

 می گویم برای ما؟! بله!

ممکن است کسی به خاطر مال ما کشته شود. ممکن است کسی به خاطر عزت و آبروی ما کشته شود. ولی حسین(ع) برای همۀ این ها... به خاطر من و شما کشته شد. این احساس عمیق اندوه....احساس عمیق قدردانی است!

چون ما در درونمان احساس می کنیم مدیون حسین(ع) هستیم.

او منـّتی بر ما دارد که با هیچ دِینی برابری نمی کند و ما توان جبران نداریم.»

---------------------------------------------------------------------------------------------
برگرفته از کتاب سفر شهادت؛ مقالات و سخنرانی های امام موسی صدر حول واقعه عاشورا

عنوان نوشت: چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ...خواب پدری که پسرش گم شده باشد؛

از صاحب وبلاگ سنگچین: سعید بیابانکی

 عاشوراتلنگر نوشت:

قعرِ زمین تا زمین فرق است میان کوفیان و شامیان.

کوفیان می دانند در برابر که ایستاده اند ، بر روی چه کسی شمشیر کشیده اند، سر چه کسانی را بر نیزه کرده اند و چه کسی را به زنجیر کشیده اند و به اسیری گرفته اند...
ولی... شامیان خیال می کنند یک خارجیِ طغیانگرِ از دین برگشته را سر جایش نشانده اند و به دینشان خدمت کرده اند...آنچنان در جهل مرکّب خود، از غارت "آل الله"! مست اند که خود را "خيل الله" می نامند!!!
جهلی که پشت هر انسان حق مدار آزاده ای را از هراس سقوط به این چاه ظلمانی می لرزاند...

ما اهل کوفه نیستیم... خدا کند اهل شام هم نباشیم!

۲ نظر ۱۹۶ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۲۰:۳۱

بسم الله


حرف اول: برای همه

مهر و محبت و عشق، خریدنی و فروختنی نیست! یعنی نمی شود که یک دفعه دلت بخواهد و کسی را دوست داشته باشی.

جبری و اختیاری نیست، یعنی نمی شود، اراده کنی و یک نفر را انتخاب کنی و از فردا او را دوست داشته باشی و یا از یک نفر دیگر به همین ترتیب متنفر باشی.

ولی خیلی از آدم ها، با رفتار و منش و اخلاقشان، کاری می کنند که تو مجبور می شوی دوستشان داشته باشی، حتی اگر روزی هزار بار با خودت گفته باشی: "هرگز دوستش نخواهم داشت!"

برای من، بیشتر آدم ها، نه خوب هستند و نه بد. نه دوست داشتنی اند و نه دوست نداشتنی. البته در این میانه چند استثناء هست: کودکان همیشه دوست داشتنی اند!

در عین حال در قاموس اسلام، برخی از آدم ها هستند که دوست داشتنشان واجب می شود و شما بخواهید یا نخواهید باید آن ها را دوست داشته باشید و البته دوست داشتنشان خیلی هم کار صعب و دشواری نیست:

«ذَلِکَ الَّذِی یُبَشـّرُ اللهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقتَرِف حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ »سوره مبارکۀ شوری آیه شریفه ٢٣

قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلّم: «ادبّوا أولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّکم، و حبّ أهل بیته، و قراءة القرآن» کنزالعمال، ج16، ص456، ح45409؛ فیض القدیر، ج1، ص225، ح331.

قال امیرالمومنین علی سلام الله علیه: «أحسن الحسنات حبّنا، و أسوأالسیئات بغضنا» غررالحکم، ج1، ص211، ح3363.

برخی از آدم ها هستند، که دوست داشتنشان واجب نیست، ولی احترام و اطاعت از ایشان واجب است،

قال رسول الله صلی الله علیه و آله  : «أکرِموا العلَماءَ فانّهم ورثةُ الانبیاءِ فَمَن أکرَمَهُم فَقد أکرَمَ اللهَ و رسولَهُ»- نهج الفصاحه، ح 450

رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرمود: عالمان را گرامی بدارید که آنان وارث پیامبران‌اند، پس هر کس آنها را گرامی بدارد و اکرام کند، همانا خدا و رسولش را گرامی داشته است.

قال الامام علی سلام الله علیه: ‌مَنْ وَقَّرَ عالِماً فَقَد وَقــَّرَ رَبَّهُ. شرح غررالحکم، ج 5، ص 351

امام علی سلام الله علیه فرمود: کسی که به عالمی احترام گذارد، همانا به خداوند احترام گذارده است.

 قال رسول الله صلی الله علیه و آله  : مَن‎ْ أکرَمَ عالِماً فَقَد أکرَمَنی وَ مَن أکرَمَنی فَقَد أکرَمَ اللهَ و مَنْ أکرَمَ الله فَمَصیرُهُ الی الجَنَّةِ.
جامع الاخبار، ص 111

و ... احادیث و روایات دیگر

علماء ، همۀ علما، اگر هم – به هر دلیلی- دوست داشتنی نباشند، اکرام و احترامشان بر ما واجب است.

حالا اگر این عالم، شخصیتی باشد که همه بر او اجماع داشته باشند، و او بر همه ولایت داشته باشد، این ایجاب بیشتر خودنمایی می کند و اطاعت از او تبدیل می شود به یک تکلیف! یک تکلیف برای تک تک اعضای جامعۀ اسلامی!

مخلص کلام در مورد ولایت فقیه همین است و بیشتر از این نیست:
اطاعت از ولایت فقیه تکلیف است! چه در این میانه مهر  و علاقه ای وجود داشته باشد و چه نداشته باشد.
--------------------------------------------------------------------------

حرف دوم: با یاران صدر

فارغ از دوست داشتن یا دوست نداشتنِ ولی فقیه، که البته اجباری در آن وجود ندارد، این احترام و اطاعت، برای مایی که –نمی شود گفت عاشق- به امام موسی صدر علاقه مندیم، ابعاد دیگری پیدا می کند.

هر چه باشد، ما پیرو امام موسی صدر هستیم و باید در کردار و گفتار  و رفتار، آیینۀ ایشان یا حداقل شبیه ایشان باشیم! و نشانی از سیرۀ صدر در وجود ما باشد!
(گیرم که عده ای جاهل ِ صدر نشناس، ما را ضدولایت فقیه، بدانند و بر علیه مان بیانیه صادر کنند، بی بصیرت و فتنه گرمان، بخوانند و یا در فضای مجازی به تهمت و توهین و  افترا و ناسزا روی آورند.)
من و شما خوب می دانیم که این بدرفتاری ها، و سوء برداشت ها، مربوط به دیروز و امروز نیست و ریشۀ تاریخی دارد، و البته راه مقابله با آن را هم از امام صدر فرا گرفته ایم.
یادم نمی آید جایی خوانده باشم، یا از نزدیکان امام دیده باشم که در برابر کج خلقی ها و کینه ها و تهمت ها، به معارضان، بی احترامی کرده باشند، تا چه رسد به این که مقابله به مثل کرده باشند، بلکه هر چه بوده، اکرام و بوده و محبت و سلام!
 اما باید با علم به این حساسیت ها، بدانیم که عمل و رفتار ما، خواسته یا ناخواسته، به حساب امام موسی صدری گذاشته می شود، که سی و هفت سال است، از وجودشان محروم مانده ایم!
و  این عدالت نیست!

و ما اگر به این پیش داوری ها و قضاوت ها، کمک کنیم و بر آن صحه بگذاریم، خودمان در این بی عدالتی شریکیم!
در حالی که ما از خاندان صدر آموخته ایم، که دیگران را قضاوت نکنیم، از ظاهر انسان ها در مورد باطنشان تصمیم نگیریم، گناه ناکرده را به پای کسی ننویسیم و در یک کلام عادل باشیم!
به ما یاد نداده اند، که به آدم ها بدبین باشیم، به ما یاد نداده اند، خط کش دستمان بگیریم و آدم ها را به خوب و بد، بی بصیرت و بابصیرت، مؤمن و ملحد، گناهکار و بی گناه، تقسیم کنیم!
در این سال ها، امام موسی، ما را تربیت کرده، تا همۀ آدم ها، همۀ مخلوقات را به حکم این که آفریدۀ خدا هستند و «الخلق عیال الله» دوست بداریم و به ایشان خدمت کنیم!
در این سال ها، همۀ دغدغۀ من،
 شده مراقبت از خودم، که مبادا حرفی بزنم، کاری بکنم، رفتاری از من سر بزند، که دور از شأن امام موسی صدر و اخلاق کریم ایشان باشد:

اگر در خیلی از اجتماعات شرکت نمی کنم، و بالعکس، اگر در خیلی از اجتماعات شرکت می کنم، اگر خیلی جاها، در برابر خیلی از آدم ها، سکوت می کنم، خیلی از حرف ها را بی پاسخ می گذارم، اگر در انتخابات، تمام تلاشم را می کنم، که فراجناحی تصمیم بگیرم، با همۀ علاقه ای که ممکن است به نامزدی خاص داشته باشم، از او حمایت نمی کنم، اگر به کاندیدای مستقلی! رأی می دهم که به هیچ جا و هیچ گروهی وابسته نیست. (با علم به این که می دانم رأی نمی آورد)
اگر آراسته و متین و محجوب می پوشم... اگر خیلی از حرف ها را می نویسم...فریاد می زنم...
و...
خیلی اگرهای دیگر...
همه و همه به این خاطر است که مبادا ناخواسته، به حکم این که، از امام موسی صدر می نویسم و به ایشان اقتدا می کنم، رفتار من، برداشتی از رفتار ایشان باشد!

با وجود این که خیلی از ما،
 شاید همگی ما،
سال ها پس از ربوده شدن امام موسی صدر متولد شده ایم، ایشان را از نزدیک ندیده ایم، طنین صدایشان را در فایل های صوتی شنیده ایم، سفارش ماندگارشان را  از پس پادکست ها شنیده ایم، اندیشه هایشان را از میان واژه ها و کلمات و کتاب ها فراگرفته ایم،
اما رفتار امام موسی صدر آن چنان بوده، آن قدری بوده، که بر دلمان بنشیند.
حرف ها و عمل ها، سیره و مسیره شان، آن قدری تازگی داشته که
ما جوانانِ استقلال طلب و فراری از هر نوع واپسزدگی و کهنگی را شیفتۀ خود کند!

کیست که نداند، ما با همۀ خامی و جوانیمان، دل بستۀ کدام آستانیم؟

من ابایی ندارم از این که اینجا، حالا، بنویسم:
امام موسی صدر، حکم یک پدر معنوی را برای ما دارد!


(وقتی نوشتم: "پدر معنوی"، اولین چیزی که به خاطرم آمد، مظلومیت آیت الله طالقانی بود، و آن روزهای تلخی که در برزخ توطئه مجاهدین گرفتار آمده بود...و من از میان انبوه خبرهای سال 59 دیدم: آنچه پشت پیرمرد را شکست، سال های طولانی زندان و شکنجه و تبعید نبود!
و من از لا به لای برگ های کاهی روزنامه های روزگاری که نبودم، صدای شکستن دلش را شنیدم!)

نمی خواهم امام موسی صدر را با مرحوم آیت الله طالقانی مقایسه کنم! هرگز!

من فقط از یک فرض محال حرف می زنم. از سیاهی شبی که هرگز نخواهد آمد!

ولی

دلم نمی خواهد، به زودی زود، وقتی امام موسی صدر، به سلامت و خیر بازگشتند، نزد ایشان از ما سعایت کنند که؛

"در غیبت شما، پیروان شما-فرزندان شما- فلان کار را کرده اند یا فلان رفتار از ایشان سر زده!"

مباد که خاطر نازنینشان را به واسطۀ ما برنجانند!

------------------------------------------------------------------------------

و

حرف آخر: دفاعیه

که شاید خیلی ها منتظر شنیدش هستند تا مثل دفعات قبل و قبل تر، سیاهه پر کنند و در وبلاگ هایشان بیانیه بدهند و محکومم کنند

این که:

من

[فقط من!

و نه هیچ کس دیگر]

شاید حضرت آیت الله خامنه ای را به اندازۀ امام موسی صدر...یک صدم امام موسی صدر هم دوست نداشته باشم...شاید اصلاً هیچ دلبستگی و علاقه ای نسبت به ایشان نداشته باشم

ممکن است خیلی از حرف هایی که ایشان می زنند، خیلی از اشاراتی که دارند، خیلی از سخنانی که صریح و بی پرده می گویند...به احساسات و استدلالات ناقص من:
به مذاقم خوش نیاید،

حتی ناراحتم کند، آزارم دهد، رنجیده شوم، دل شکسته شوم

اما با همۀ این ها

به عنوان یک شهروند جامعۀ اسلامی نسبت به رهبر جامعۀ اسلامی، به عنوان یک مقلد نسبت به مرجع، به عنوان یک عامی نسبت به یک عالم دینی....القائد الخامنئی
تمام تلاشم را کرده ام که به تکلیف عمل کنم، احترام ایشان را حفظ کنم، حرف ها و اوامر ایشان را درست گوش کنم و تا جایی که بر عهدۀ من است، درست اطاعت کنم و حق رهبری را ادا کنم:

جایی که دستور سکوت می دهند، سکوت کنم!
جایی که اذن به قیام می دهند، در صحنه باشم!
به کسی که ایشان دستور می دهند و عمل می کنند، احترام کنم!
جایی که فرمان مصالحه و سازش، حتی با دشمن! می دهند، مطیع و فرمانبر باشم!
جایی که امر به وحدت و اتحاد می دهند(با همۀ زخم هایی که می شود فریادش کرد) خلاف وحدت عمل نکنم!
پشت سر ایشان بایستم، نه در مقابل و نه جلوتر!


کاری که تجربه تاریخ، نشان داده، خیلی از کسانی که خود را ولایی می دانند و سنگ ولایت را به سینه می زنند، و از عشق و حب به ایشان دم می زنند،
آن هم در شرایط حساس، انجام نداده اند!
پشت رهبری را با بهانه های واهی خالی کرده اند و بی آن که خودشان بفهمند مقابل ولایت ایستاده اند و حتی جلوتر از آن کسی که "امام" می خوانندش، به نماز ایستاده اند

توجیهاتی مثل این که؛

"بالاخره رهبر هم معصوم نیستند و ممکن است دچار اشتباه شوند و غلط تصمیم بگیرند!"
"رهبر در دلشان احساس دیگری دارند و آن چه در سخن می گویند، مقصودش مطلب دیگری است(که ما می فهمیم و دیگران نمی فهمند!)"

"رهبری، چون مظلومند؟! خیلی از حرف ها را نمی زنند ولی ما باید آن حرف ها را بزنیم! ما باید از حق ولایت دفاع کنیم!"

و...
حرف هایی که به نظر من؛ بزرگترین مظلومیت رهبری است!

زخم هایی که خانگی است، و مثل همیشه چاره ای جز صبر بر آن نیست!

و السلام

أمل بنصر الله تعالی

و عودة الامام القائد بالخیر

۱ نظر ۲۲۱ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰