رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

روزشمار بازگشت امام موسی صدر

رجعت صدر

همه روزهایی را که نبوده ای می شمارند،
من روزهایی که به بازگشتت مانده...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حاشیه نوشت:
هرگونه کپی برداری و نشر مطالب این وبلاگ
در راستای آشنایی با سیره و نشر افکار
امام موسی صدر(أعاده الله)
آزاد و موجب امتنان است!

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
پیوندها

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

یا غافِرَ الخـَطیئات


صدر-واژۀ اول

آیت الله العظمی و مجاهد بزرگ
حاج آقا سید حسین طباطبائی قمی أعلی الله مقامه
-

 جدّ مادری امام موسی صدر، اولّین استاد و معلّم امام موسی صدر، پرچمدار مبارزه با کشف حجاب در دورۀ سیاه رضا خان.

آیت الله العظمی و مجاهد بزرگ حاج آقا سید حسین طباطبائی قمی أعلی الله مقامه

سال 1314 ه.ش. ، 1935 م. در زمانی که یک سال از ورود امام موسی صدر به مدرسه حیات برای تحصیل می گذشت، اجرای طرح کشف حجاب رضاخان در فضایی آکنده از ترس و وحشت عمومی آغاز شد.

حاج آقا حسین طباطبائی قمی ، در اعتراض به این حرکت ضد اسلامی، از مشهد به سمت شهر ری حرکت کردند و تحصن ایشان در اول ربیع الثّانی 1354 ه.ق.، 1314 ه.ش. ، 1935 م. در باغ سراج الملک شهرری آغاز شد. سخن ایشان  که فرمودند : «چنان‌چه برای جلوگیری از «کشف حجاب» ده هزار نفر که یکی از آن‌ها من باشم کشته شود، جایز است.» ؛ زمینه بیداری و خیزش مردمی را در تهران فراهم کرد. پس از تحصن ایشان، مردم تهران در قالب دسته های عزاداری (که البته آن روزها ممنوع بود.) برای پیوستن به ایشان قیام کردند. علمای حوزه های علمیه در نجف، قم و مشهد نیز حمایت خود را از ایشان اعلام کردند. اما پس از محاصرۀ کامل باغ توسط نیروهای نظامی و ممانعت از ورود مردم و علما به باغ سراج الملک، ایشان دستگیر شدند. 14 ربیع الثانی 1354 ه.ق. قیام مردم مشهد در اعتراض به دستگیری ایشان منجر به فاجعۀ کشتار در مسجد گوهرشاد شد و حکومت چاره ای ندید، جز آن که ایشان را به نجف اشرف تبعید کند. تبعید ایشان به نجف، تربیت شاگردان و علمای بزرگ و احیای حوزۀ علمیّه کربلا؛ بعد ها، شرایط را به نحوی فراهم ساخت، که امام موسی صدر برای تکمیل دروس حوزوی راهی نجف شوند.

اطلاعات بیشتر از زندگی پر فراز و نشیب این عالم مجاهد را می توانید در لینک های زیر بیابید:

ویکی فقه_ آیة الله سید حسین طباطبائی قمی

دانشنامۀ اسلامی_حاج سید حسین طباطبائی قمی

وقایع سفر آیت‌الله العظمی حاج‌آقا حسین قمی به ایران

---------------------------------------------------------------------

Ayatullah Sayyid Husein Tabataba'i Qomi-

He was grandfather of Imam Mousa Sadr, The First Teacher of Him, And  The Great Resistance Leader toward  the banning of the hijab in Iran In 1935.

Ayatullah Sayyid Husein Tabataba'i Qomi deported from Iran to Najaf-Iraq In 1935, 1 year after Imam Mousa Sadr came to Hayat Primary School.

----------------------------------------------------------------------------------------------

گلایه نوشت: امروز با وجود این که سالروز فاجعۀ خونین گوهرشاد در رسانه های ایران، نشریات و شبکه های اجتماعی مجازی بازتاب خوبی داشت، من یادی از رهبران گمنام این نهضت نشنیده و نخواندم!!!

دعانوشت:
پروردگارا! خون ها و خون دل هایی که به پای حیا و عفت و حجاب ریخته شده کم نیستند... آن چه در راه تو و پای درخت اسلام ریخته شود بی ثمر نمی ماند....ما را وارثان چادرهای خاکی قرار ده!

۲ نظر ۶۳۶ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۳

یا ولیّ الحسنات


وقتی مصیبتی بر مؤمنین وارد می شود، باید استرجاع کرد!
وقتی جانِ عالمی به لب می رسد، باید استرجاع کرد!
وقتی دوستان، دشمن می شوند و از پشت خنجر می زنند! باید استرجاع کرد!
وقتی نَفَس عالم از ظلم بند آمده، باید استرجاع کرد!
"فی البأساء و الضّراء" باید استرجاع کرد!

امشب بیا، ما هم استرجاع کنیم!
استرجاع کنیم، نه به خاطر ظلم بی امان داعش! نه به خاطر گناهان بزرگ فاحش!
نه به خاطر جوی خونی که در ممالک اسلامی به راه افتاده! نه به خاطر کوچه های پر خون دمشق!
نه به خاطر کودکان یتیمِ گرسنۀ آواره!
نه به خاطر خانه های بی سقف و سفره های خالی مردم غزه!
بیا استرجاع کنیم! نه به خاطر عقیق های از خون، سرخ یمانی!
نه به خاطر ایمانی که در یمان سر بریده شده!
نه ..... به خاطر سرهای بریده شده!
بیا استرجاع کنیم! نه به خاطر تحریم ناعادلانه ای که سی و هفت سال است، بر گلویمان نشسته!
نه به خاطر عهد و پیمان های شکسته! بغض های شکسته! قلب های شکسته!
نه حتی به خاطر 175 غواص شهید دست بسته!

گرچه همۀ این ها استرجاع دارد...
بیا صدایش بزنیم و استرجاع کنیم!
به خاطر چشم های بسته! و گوش های بسته! و لب های بسته!
به خاطر ضمیرها و وجدان های در تاریکی نشسته!
 بیا به یاد پیر جماران، استرجاع کنیم:

"إنّالله‏ و إنّا إلیه راجعون"
امام خمینی

۲ نظر ۷۴۹ بازدید موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۲۰:۰۸

 یا رافِع الدّرجات


راز محاربۀ یهود با پیامبران در بدعتها و تحریف ها نهفته بود!

پیامبران دربارۀ خطر یهود به مردم هشدار می دادند!

حضرت مسیح (ع) می فرمود: «قدس را به سگ ها و خوک ها وامگذارید!»

منظور آن حضرت از کلمۀ "قدس" تنها شهر "بیت المقدس" نبود!

بلکه همۀ معانی قدس بود.

همان حضرت هنگامی که بازرگانان را و طلاسازان را و فروشندگان را از هیکل بیرون می راند،
به آنان می فرمود: «این خانۀ پدر من، جایگاه عبادت است که شما آن را تبدیل به لانۀ دزدان کرده اید.»

اکنون من می پرسم: اگر مسیح (ع) امروز در میان ما زندگی می کرد، چه می فرمود؟ آیا همین سخن را تکرار نمی کرد؟

مسیح
او می فرمود: «این خانۀ پدر من، جایگاه عبادت است، که شما آن را به لانه ای برای توطئه و دسیسه و پایگاهی برای استعمار و مکانی برای فساد و نافرمانی خدا و امثال آن تبدیل کرده اید.»

بنابراین انگیزه ای که مسیح(ع) را به جنگ با برخی از یهود وامیداشت، این نبود که او همچون یکی از ابنای انسان با انسانی دیگر دشمنی داشته باشد، بلکه آن حضرت از بشری بیزاری می جست که بر اثر عقاید مغشوش و خطرناک خود به جرثومۀ فساد تبدیل شده بود!
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سخنرانی امام موسی صدر در جمع شخصیت های برجستۀ جهان اسلام-

روزنامۀ الحیاة مورخ 17/12/1968- 26 آذرماه 1347

رمضانیــّه: بِکَ عَرَفتک و أنتَ دَلَلتنی علیک و دَعَوتنی اِلیک...

خدایا من تو را با تو شناختم و تو مرا به سوی خودت راه نمودی و دعوت کردی! اگر تو نبودی، من از کجا تو را می شناختم؟

مرا در بیراهه ها و ظلمتکده ها، در حیرت ها و سرگشتگی ها تنها رها نکن!

۰ نظر ۴۶۶ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۳

یا مجیب الدّعوات


"در این مجلس مبارک... ماه روزه و برتری... ماه صبر و آزادگی... ماه لیلة القدر... ماه رقم خوردن سرنوشت...ماه فتح مکه...ماه پیروزی بدر کبری...

شما، ای جوانان عزیز فلسطینی! ای کسانی که پنجرۀ آرزوها را به روی قلب های ما گشوده اید! ای دستان خداوند در میان مردم! ای دروازه های ارادۀ خدا! بر برکات خداوند سیر کنید! امیدها به شما ست!

جهاد شما... بر پایۀ ایمان است... ایمان به خداوندِ آفرینندۀ هستی! و خداوندی که همه جا هست و خداوند یگانه... خدایی که از آن شما ست، در زندگی و مرگ! و مرگ برای شما زندگی جدیدی است!
علی ابن ابی طالب(ع)، نخستین فدایی اسلام، هنگامی که در جنگ فرزندش محمّد حنفیه را نصیحت می کند از ایمان به خدا این گونه تعبیر می کند: «پسرم، اگر کوه ها از جای بجنبند، تو پا برجا باش!» و ادامه می دهد:«جمجمه ات را به خدا وام ده!» و شما نیز جمجمه ها و آرزوها، احساساتتان را به خدا وام دهید و بدانید پیروزی برای شما از جانب خداوند محقق است!"

-----------------------------------------------------------------------------------

سخنرانی امام موسی صدر در جمع شخصیت های برجستۀ جهان اسلام
روزنامۀ الحیاة مورخ 17/12/1968- 26 آذرماه 1347

۰ نظر ۳۸۶ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۵:۳۳

یا سیّد السّادات


... می گویم: «تو خوشبختی. علی خوشبخت است! منصور خوشبخت بود.
موســــی هم خوشبخت بود.»

 

سایه دوباره می خندد و می گوید: «دربارۀ موسی کاملاً حق با تو ست. کسی که خداوند در بیست سورۀ قرآن درباره اش حرف زده باشه و صـد و سی و شـش بار اسمش رو تلفظ کرده باشه، حتماً آدم خوش بختیه.
کسی که به قول خودت تنها انسانی است که صدایِ خدا رو شنیده، حتماً خوشبخته.»

...

احساس احمقانه ای دارم. دلم می خواهد شبی هم من و سایه در بیابانِ سرد و تاریک گم و گور شویم.
-----------------------------------------------------------------------------------------
فصل یازدهم از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" اثر مصطفی مستور

نجوا نوشت: از همین احساسات احمقانه که من هم دارم! اگر دربیابان گم شوم.... آه که چه حالی دارد، وقتی به دنبال آتش می گردی، ناگهان خــــدا را بیابی! .... انگار این گم شدن ها و تنها شدن ها و پیدا کردن ها، سرنوشت همه موساها ست....
و موسی چه قــــــــــــــــدر خوشبخت است!

رمضانیـــّه: و إنّی أجـــِدُ سُبُل المَطالب إلیکَ مُشرعة.... و مناهِـل الرّجاء لدَیکِ مُترعة....

دارم می بینم خــــدا! می بینم راه های "درد دل کردن" پیش تو چقدر باز است! می بینم دیدگان امیدوار به تو چقدر پر اشکند! می بینم کمک خواستن از تو برای دل پر آرزوی من، چقدر آسان است! می بینم که دروازه های دعا برای فریادخواهان چقدر گشوده است!
و می دانم! می دانم که تو در جایگاه اجابتی تا امیدم را نا امید نکنی! تا پناه پریشانی های دلم باشی!

بیا و ببین! این دل پاره پاره دیگر توانی برای راکت ها و موشک های دشمنت ندارد!

۱ نظر ۵۳۲ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۸

بإسمِکَ یا حکیم


پنجم تمّوز 1975- روز یکشنبه ۲۶ جمادی‌الثانی ۱۳۹۵ یک مین ضد تانک در میان مجموعه ای هفتاد نفری از جوانان پرشور مدرسه صنعتی جبل عامل ،که زیر نظر یک مربی کارآزموده از مقاومت فلسطین مشغول آموزش برای کار با مین‌های ضد تانک بودند، در دهکده‌ای به نام «یمونه»، در منطقهٔ عین البنیّهٔ بعلبک منفجرشد.
پانزده نفر در همان لحظه به شهادت رسیدند.

نجیب سید علی خلف از رزمندگان امل، در حالی که  از ناحیه دو چشم، دست و پا به شدت مجروح شده بود و به دلیل خونریزی شدید، هیچ امیدی به زنده ماندن نداشت، با دستی مجروح و شکسته، با خون خود بر کاغذی که کنارش افتاده بود، چنین نوشت:

کونوا مؤمنین

نجیب

 روز بعد، امام موسی صدر ، این کاغذ را به دست گرفت و در کنفرانسی خبری، تولد جنبش أمل (أفواج المقاومة اللبنانیة) را اعلام کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءً عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم.» سورۀ مبارکۀ آل عمران، آیات شریفۀ ۱۶۹-۱۷۰

برادران بزرگوار!

در گیر و دار دردهای شدید و با افتخار، خبر شهادت گلچینی از جوانان لبنان را به هموطنان و به‌ویژه مردم استوار جنوب اعلام می‌کنم. به درستی که آنان «رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.» سورۀ مبارکۀ احزاب، آیات شریفۀ ۲۳، ۳۳ ...بودند.

این دسته گل سرخ از گل‌های جوانمردی و فداکاری نخستین گروه از افواج مقاومت لبنان (امل) بودند که به ندای میهن زخم خوردهٔ خود که اسرائیل همواره و از هر سو و به هر وسیله به آن تجاوز می‌کند، پاسخ گفتند. 

آنان دعوت خدا و پیامبر را به آنچه مایهٔ حیات آنان و سبب کرامت امت است، اجابت کردند؛ دعوت به امری که من در مراسم عزاداری سیدالشهدا در روز عاشورای سال گذشته و نیز در مجتمع آموزشی عاملیه همهٔ لبنانیان را بدان فراخواندم، هنگامی که تجاوزهای اسرائیل به جنوب به شدت و قساوت رسید و دستگاه های مسئول در آن زمان به وظیفه خود در دفاع از کشور و مردم عمل نکردند.

سید احمد خمینی در میان جوانان جنبش أملاین جوانان می‌خواستند ثابت کنند وطن دوستی نه شعار است و نه کسب و کار و نه کالایی که بتوان با آن معامله کرد؛ بلکه وطن تجلی‌گاه ابعاد وجود انسان و مقوم شالودهٔ کرامت او و مجالی برای رسالت های اوست؛ و باید با فدا کردن جان خود از آن دفاع کنیم، هرچند از نظر قدرت و عدّه با دشمن برابر نباشیم. باید به سرعت برای دفاع آماده شویم. این جوانان، روش امام حسین را الگوی خود قرار دادند و به کاروان او پیوستند و خود را در راه حقیقت و عدالت فدا کردند.
آنان می‌خواستند ثابت کنند که جای اسلحه در جنوب است نه در بیروت و اطراف آن. آنان با جهاد خاموش خود و بدون هیچ گونه تبلیغاتی، راه جان‌فشانی برای میهن را گشودند و امور را به مجرای درست خود بازگرداندند.

آنان بر ضرورت نشانه رفتن تمام سلاح‌ها به سمت سینهٔ دشمن تأکید کردند و نشان دادند که تنها راه نجات از فتنهٔ و جنگ داخلی آن است که افراد مسلح به جنوب بروند و سنگر‌ها و سلاح های سبک و سنگین به مرز‌ها منتقل شود.
به همین سبب بود که اسرائیل از آنان انتقام گرفت و این افتخاری است برای آنان. تنها یک ساعت پس از انتشار خبر این حادثه، رادیو اسرائیل به قهقهه و شماتت و تحریک و بزرگنمایی حادثه و تشویق دست‌نشانده های خود و هواپیماهای اسرائیلی بر فراز محل حادثه دیوار صوتی را شکستند.

ولی این اقدامات هیچ‌گاه سبب دلسردی و عقب نشینی مجاهدان شریف نشد و آنان را در استمرار این راه به تردید نیفکند. آنان در لحظهٔ شهادت، با خون خود بر برگه‌ای نوشتند که: «مؤمنانی حسین گونه باشید.» مجروحانی که در بیمارستان بودند، اصرار داشتند که هر چه زود‌تر به اردوگاه برگردند تا به آموزش و تمرین ادامه دهند. بازماندگان شهدا نیز اعلام کردند که از آنچه خداوند برایشان مقدر کرده است خشنودند و آماده اند تا شهیدان بیشتری تقدیم میهن کنند و در این راه صبوری و بردباری پیشه سازند. انقلاب فلسطین نیز آنان را شهدای انقلاب خواند.

حکومت لبنان و همهٔ هم‌وطنان و در پیشاپیش آنان، علمای دین در زحله و بقاع نیز وظیفهٔ انسانی خود را انجام دادند و مجروحان را سریعاً انتقال دادند و از کمک های لازم دریغ نکردند. همچنان که قشرهای گستردهٔ ملت بزرگوار لبنان با وجود ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها، با قربانیان این فاجعه همدردی کردند. هنوز نیز جوانان بر ادامهٔ آموزش و تمرین نظامی و برپایی اردوگاه هایی دیگر در مکانهای دور از چشم دشمن پافشاری می‌کنند. 
من که دعوت به این کار کردم در برابر ارواح پاک این شهدا تعظیم می‌کنم و به سبب افتخاری که خداوند نصیب آنان ساخت به حالشان غبطه می‌خورم و از جوانان لبنان از هر منطقه و هر فرقه و به‌ویژه از قشر محروم می‌خواهم که در افواج مقاومت لبنان وارد شوند تا مربیان شریف امور نظامی نیز به آنان بپیوندند و از دیگران نیز درخواست می‌کنم برای آموزش نظامی آماده شوند تا در موقع نیاز به ندای میهن پاسخ گویند. 

من خطاب به همهٔ لبنانیان تأکید می‌کنم که همهٔ مصیبت های خون‌باری که برای کشور عزیز ما پیش آمد، نتیجهٔ انحراف از رفتار درست و فقدان دفاع رسمی و مردمی از جنوب است و راه چارهٔ آن در انتقال به مناطق مرزی و نیز ایجاد این باور در ذهن شهروندان است که هر کس به سهم خود، وظیفهٔ ملی خویش را انجام می‌دهد. 

من در این لحظه، تولد این جنبش ملی شریف را که با فدا کردن همهٔ دارایی های اعضای خود، عهده دار پاسداری از کرامت میهن و ایستادگی در برابر تجاوزهای اسرائیل خواهد بود، اعلام می‌کنم. جوانان مایل بودند اعلام تشکیل این جنبش به تأخیر بیفتد و یا اصلا اعلام نشود؛ چون می‌خواستند تا حرکتشان رشد کند و تکامل پیدا کند و در عمل خود را نشان دهد. ولی این حادثهٔ دردناک و نگرانی‌ها و ابهاماتی که در افکار عمومی پدید آورده آنان را بر آن داشت که از خود من بخواهند تا حقیقت امر را به اطلاع هم‌وطنان برسانم. مراسم بزرگداشتی برای این شهیدان، صبح جمعهٔ آینده در بیروت برگزار خواهد شد. 
در پایان سخنانم آیات زیر را خطاب به بعضی افراد تلاوت می‌کنم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنواْ لاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ کَفَرُواْ وَقَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُواْ فِی الارْضِ أَوْ کَانُواْ غُزًّى لَّوْ کَانُواْ عِندَنَا مَا مَاتُواْ وَمَا قُتِلُواْ لِیَجْعَلَ اللّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ یُحْیِـی وَیُمِیتُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَحْمَهٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ.» سورۀ مبارکۀ آل‌عمران آیات شریفۀ ۱۵۷-۱۵۶
«یَقُولُونَ لَوْ کَانَ لَنَا مِنَ الامْرِ شَیْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ کُنتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحَّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» سورۀ مبارکۀ آل‌عمران آیۀ شریفۀ 153
دستان خود را به سوی آسمان بلند می‌کنم و هم صدا با قهرمان کربلا، زینب دختر علی‌ (ع) می‌گویم:«خدایا این قربانی را از ما قبول فرما.» و از خداوند متعال می‌خواهم به بازماندگان شهدا صبر و جزای نیک عطا فرماید، همانا او بهترین سرپرست و بهترین یاور است. 

امام موسی صدر در برابر مسجد تخریب شدۀ کفرشوبا پس از حملات اسرائیلایشان بعد در مصاحبه فرمودند: «از ۱۰۱ نفری که مشغول آموزش کار با ضد تانک بودند، ۲۶ نفر شهید و ۴۳ نفر مجروح شده اند. (تعداد شهدا پس از آن به ۲۷ نفر و تعداد مجروحان به ۵۰ نفر افزایش یافت.)

آن طور که به من خبر داده اند، همۀ تمرین‌ها و آموزش های آنان مختص دفاع در برابر حملۀ تانک و نفربر است و در این زمینه از تخصص جبهۀ مقاومت فلسطین استفاده می‌کنند.

یعنی پس از ورود اسرائیلیان به کفرشوبا و طیبه.»
-------------------------------------------------------------------------
بعدها نجیب سید علی، گفت: «نوشتم مومن باشید! ننوشتم «أملی» باشید!  ننوشتم «صدری» باشید! تنها نوشتم «مومن» باشید. یعنی ایمان به خدا بر همه چیز تقدم دارد. و این نتیجه تربیت امام موسی صدر بود!
 امام صدر جوانان شیعه را این گونه تربیت کرده بود. انسانی که توسط امام موسی صدر تربیت می‌شد، «املی» و «صدری» نبود. مومن به خدا بود و این خیلی مهم است. من تصور می‌کنم که این جمله سندی گویا بر صحت و اصالت روش تربیتی امام صدر باشد. »

مطالب مرتبط:

- منشور جنبش أمل

- حرکت أمل به قلم شهید دکتر چمران

- اسامی شهدای حادثۀ عین البنیّه

- از اعتصاب تا أمل

- وقتی با صداقت سخن می گوییم، چه بسا به مذاق عده ای خوش نیاید

۵ نظر ۸۲۶ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۹:۵۵

بإسمِکَ یا حـَلیم



أللـّهم لکَ صُمنــا و علی رِزقِکَ أفطرنا، فتـَقبــّل مِنـّا...

و ما برای تو روزه گرفته ایم، دست از طعام کشیده ایم، از آب گوارا چشم پوشیده ایم... تا از خوان رحمتی که تو روزیمان کردی بی نصیب نمانیم، تا از نوری که شبانه روز بر زمین می ریزد بی بهره و تنگدل نمانیم، هر چند درک خاکی و زمینیمان به بیکران آسمانت نرسد که: "وَ ما أدراکَ ما لیــلة القــَدر".

Ramadan

و تو روزی رسان همۀ خلقتی : نه نان و نه آب و نه ریحان ... نه شیر و نه عسل...!
که حال خوش این روزها روزی توست، که این اشک ها و "الغوث" ها... این "خَلــّـِصنا مِنَ النّارِ یا ربّ"ها روزی توست!

که این بغض ها و تپیدن ها و تا آسمان رفتن ها...دست بر مخمل فیروزه ای آسمان کشیدن ها و ستاره چیدن ها...که با دستی پر، از افلاک بر خاک نشستن ها روزی تو ست!

و حاشا...که تو رزق بندگان صائم خود را خمپاره و موشک قرار دهی!

رمضان در غزه

که تو بر سفره های خالی هیچ بنده ای نان و اشک نمی گذاری! تو اشک را نمک سفره هایمان قرار نداده ای...دلمان گرم است به سفرۀ پرخیر و برکت و بی دریغ حسن بن علی(ع)...

 که حتی اگر اشکی هست، به نور رستگاری "فزتُ و ربّ الکعبه" دلمان روشن است...

تو که "سلامٌ هِیَ حَتـّی مطلع الفجر" می خواندی بر گریه های بی امان محمــّد (ص)، پیش از آن ، دل و دیده اش را به نور "لیلة القدر خَیرٌ مِن ألفِ شَهر" روشن کرده بودی...که یک شب تو را خواندن برتر از هزار ماه است!

روزیِ ما فتح توست! فتحِ ما یاری توست! تو این ماه را بر ما مبارک کردی و فتح و پیروزی بدر را روزیمان کردی...

رزق هر روزۀ ما را "ادرکنی و السّاعة" قرار ده !

فتح ما را به ظهور آخرین خورشید، نزدیک کن

---------------------------------------------------------------
رمضانیه:

إلهی لا تؤدّبنی بعقوبتک... و لا تمکربی فی حیلتک
خدایا! خیر و خوشی من کجاست، وقتی غیر از تو کسی را ندارم؟ راه نجاتم کجاست، وقتی جز تو پناهی ندارم؟ بهترین ها از یاری و رحمتت بی نیاز نیستند! و عصیانگرترین ها توان خارج شدن از حیطۀ قدرتت را ندارند!

خدایا در این ماه، بهترین بندگانت را از عصیانگری های دشمنانت در امان بدار!

۱ نظر ۵۴۸ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۲

بسم الله


حرف اول: برای همه

مهر و محبت و عشق، خریدنی و فروختنی نیست! یعنی نمی شود که یک دفعه دلت بخواهد و کسی را دوست داشته باشی.

جبری و اختیاری نیست، یعنی نمی شود، اراده کنی و یک نفر را انتخاب کنی و از فردا او را دوست داشته باشی و یا از یک نفر دیگر به همین ترتیب متنفر باشی.

ولی خیلی از آدم ها، با رفتار و منش و اخلاقشان، کاری می کنند که تو مجبور می شوی دوستشان داشته باشی، حتی اگر روزی هزار بار با خودت گفته باشی: "هرگز دوستش نخواهم داشت!"

برای من، بیشتر آدم ها، نه خوب هستند و نه بد. نه دوست داشتنی اند و نه دوست نداشتنی. البته در این میانه چند استثناء هست: کودکان همیشه دوست داشتنی اند!

در عین حال در قاموس اسلام، برخی از آدم ها هستند که دوست داشتنشان واجب می شود و شما بخواهید یا نخواهید باید آن ها را دوست داشته باشید و البته دوست داشتنشان خیلی هم کار صعب و دشواری نیست:

«ذَلِکَ الَّذِی یُبَشـّرُ اللهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقتَرِف حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ »سوره مبارکۀ شوری آیه شریفه ٢٣

قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلّم: «ادبّوا أولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّکم، و حبّ أهل بیته، و قراءة القرآن» کنزالعمال، ج16، ص456، ح45409؛ فیض القدیر، ج1، ص225، ح331.

قال امیرالمومنین علی سلام الله علیه: «أحسن الحسنات حبّنا، و أسوأالسیئات بغضنا» غررالحکم، ج1، ص211، ح3363.

برخی از آدم ها هستند، که دوست داشتنشان واجب نیست، ولی احترام و اطاعت از ایشان واجب است،

قال رسول الله صلی الله علیه و آله  : «أکرِموا العلَماءَ فانّهم ورثةُ الانبیاءِ فَمَن أکرَمَهُم فَقد أکرَمَ اللهَ و رسولَهُ»- نهج الفصاحه، ح 450

رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرمود: عالمان را گرامی بدارید که آنان وارث پیامبران‌اند، پس هر کس آنها را گرامی بدارد و اکرام کند، همانا خدا و رسولش را گرامی داشته است.

قال الامام علی سلام الله علیه: ‌مَنْ وَقَّرَ عالِماً فَقَد وَقــَّرَ رَبَّهُ. شرح غررالحکم، ج 5، ص 351

امام علی سلام الله علیه فرمود: کسی که به عالمی احترام گذارد، همانا به خداوند احترام گذارده است.

 قال رسول الله صلی الله علیه و آله  : مَن‎ْ أکرَمَ عالِماً فَقَد أکرَمَنی وَ مَن أکرَمَنی فَقَد أکرَمَ اللهَ و مَنْ أکرَمَ الله فَمَصیرُهُ الی الجَنَّةِ.
جامع الاخبار، ص 111

و ... احادیث و روایات دیگر

علماء ، همۀ علما، اگر هم – به هر دلیلی- دوست داشتنی نباشند، اکرام و احترامشان بر ما واجب است.

حالا اگر این عالم، شخصیتی باشد که همه بر او اجماع داشته باشند، و او بر همه ولایت داشته باشد، این ایجاب بیشتر خودنمایی می کند و اطاعت از او تبدیل می شود به یک تکلیف! یک تکلیف برای تک تک اعضای جامعۀ اسلامی!

مخلص کلام در مورد ولایت فقیه همین است و بیشتر از این نیست:
اطاعت از ولایت فقیه تکلیف است! چه در این میانه مهر  و علاقه ای وجود داشته باشد و چه نداشته باشد.
--------------------------------------------------------------------------

حرف دوم: با یاران صدر

فارغ از دوست داشتن یا دوست نداشتنِ ولی فقیه، که البته اجباری در آن وجود ندارد، این احترام و اطاعت، برای مایی که –نمی شود گفت عاشق- به امام موسی صدر علاقه مندیم، ابعاد دیگری پیدا می کند.

هر چه باشد، ما پیرو امام موسی صدر هستیم و باید در کردار و گفتار  و رفتار، آیینۀ ایشان یا حداقل شبیه ایشان باشیم! و نشانی از سیرۀ صدر در وجود ما باشد!
(گیرم که عده ای جاهل ِ صدر نشناس، ما را ضدولایت فقیه، بدانند و بر علیه مان بیانیه صادر کنند، بی بصیرت و فتنه گرمان، بخوانند و یا در فضای مجازی به تهمت و توهین و  افترا و ناسزا روی آورند.)
من و شما خوب می دانیم که این بدرفتاری ها، و سوء برداشت ها، مربوط به دیروز و امروز نیست و ریشۀ تاریخی دارد، و البته راه مقابله با آن را هم از امام صدر فرا گرفته ایم.
یادم نمی آید جایی خوانده باشم، یا از نزدیکان امام دیده باشم که در برابر کج خلقی ها و کینه ها و تهمت ها، به معارضان، بی احترامی کرده باشند، تا چه رسد به این که مقابله به مثل کرده باشند، بلکه هر چه بوده، اکرام و بوده و محبت و سلام!
 اما باید با علم به این حساسیت ها، بدانیم که عمل و رفتار ما، خواسته یا ناخواسته، به حساب امام موسی صدری گذاشته می شود، که سی و هفت سال است، از وجودشان محروم مانده ایم!
و  این عدالت نیست!

و ما اگر به این پیش داوری ها و قضاوت ها، کمک کنیم و بر آن صحه بگذاریم، خودمان در این بی عدالتی شریکیم!
در حالی که ما از خاندان صدر آموخته ایم، که دیگران را قضاوت نکنیم، از ظاهر انسان ها در مورد باطنشان تصمیم نگیریم، گناه ناکرده را به پای کسی ننویسیم و در یک کلام عادل باشیم!
به ما یاد نداده اند، که به آدم ها بدبین باشیم، به ما یاد نداده اند، خط کش دستمان بگیریم و آدم ها را به خوب و بد، بی بصیرت و بابصیرت، مؤمن و ملحد، گناهکار و بی گناه، تقسیم کنیم!
در این سال ها، امام موسی، ما را تربیت کرده، تا همۀ آدم ها، همۀ مخلوقات را به حکم این که آفریدۀ خدا هستند و «الخلق عیال الله» دوست بداریم و به ایشان خدمت کنیم!
در این سال ها، همۀ دغدغۀ من،
 شده مراقبت از خودم، که مبادا حرفی بزنم، کاری بکنم، رفتاری از من سر بزند، که دور از شأن امام موسی صدر و اخلاق کریم ایشان باشد:

اگر در خیلی از اجتماعات شرکت نمی کنم، و بالعکس، اگر در خیلی از اجتماعات شرکت می کنم، اگر خیلی جاها، در برابر خیلی از آدم ها، سکوت می کنم، خیلی از حرف ها را بی پاسخ می گذارم، اگر در انتخابات، تمام تلاشم را می کنم، که فراجناحی تصمیم بگیرم، با همۀ علاقه ای که ممکن است به نامزدی خاص داشته باشم، از او حمایت نمی کنم، اگر به کاندیدای مستقلی! رأی می دهم که به هیچ جا و هیچ گروهی وابسته نیست. (با علم به این که می دانم رأی نمی آورد)
اگر آراسته و متین و محجوب می پوشم... اگر خیلی از حرف ها را می نویسم...فریاد می زنم...
و...
خیلی اگرهای دیگر...
همه و همه به این خاطر است که مبادا ناخواسته، به حکم این که، از امام موسی صدر می نویسم و به ایشان اقتدا می کنم، رفتار من، برداشتی از رفتار ایشان باشد!

با وجود این که خیلی از ما،
 شاید همگی ما،
سال ها پس از ربوده شدن امام موسی صدر متولد شده ایم، ایشان را از نزدیک ندیده ایم، طنین صدایشان را در فایل های صوتی شنیده ایم، سفارش ماندگارشان را  از پس پادکست ها شنیده ایم، اندیشه هایشان را از میان واژه ها و کلمات و کتاب ها فراگرفته ایم،
اما رفتار امام موسی صدر آن چنان بوده، آن قدری بوده، که بر دلمان بنشیند.
حرف ها و عمل ها، سیره و مسیره شان، آن قدری تازگی داشته که
ما جوانانِ استقلال طلب و فراری از هر نوع واپسزدگی و کهنگی را شیفتۀ خود کند!

کیست که نداند، ما با همۀ خامی و جوانیمان، دل بستۀ کدام آستانیم؟

من ابایی ندارم از این که اینجا، حالا، بنویسم:
امام موسی صدر، حکم یک پدر معنوی را برای ما دارد!


(وقتی نوشتم: "پدر معنوی"، اولین چیزی که به خاطرم آمد، مظلومیت آیت الله طالقانی بود، و آن روزهای تلخی که در برزخ توطئه مجاهدین گرفتار آمده بود...و من از میان انبوه خبرهای سال 59 دیدم: آنچه پشت پیرمرد را شکست، سال های طولانی زندان و شکنجه و تبعید نبود!
و من از لا به لای برگ های کاهی روزنامه های روزگاری که نبودم، صدای شکستن دلش را شنیدم!)

نمی خواهم امام موسی صدر را با مرحوم آیت الله طالقانی مقایسه کنم! هرگز!

من فقط از یک فرض محال حرف می زنم. از سیاهی شبی که هرگز نخواهد آمد!

ولی

دلم نمی خواهد، به زودی زود، وقتی امام موسی صدر، به سلامت و خیر بازگشتند، نزد ایشان از ما سعایت کنند که؛

"در غیبت شما، پیروان شما-فرزندان شما- فلان کار را کرده اند یا فلان رفتار از ایشان سر زده!"

مباد که خاطر نازنینشان را به واسطۀ ما برنجانند!

------------------------------------------------------------------------------

و

حرف آخر: دفاعیه

که شاید خیلی ها منتظر شنیدش هستند تا مثل دفعات قبل و قبل تر، سیاهه پر کنند و در وبلاگ هایشان بیانیه بدهند و محکومم کنند

این که:

من

[فقط من!

و نه هیچ کس دیگر]

شاید حضرت آیت الله خامنه ای را به اندازۀ امام موسی صدر...یک صدم امام موسی صدر هم دوست نداشته باشم...شاید اصلاً هیچ دلبستگی و علاقه ای نسبت به ایشان نداشته باشم

ممکن است خیلی از حرف هایی که ایشان می زنند، خیلی از اشاراتی که دارند، خیلی از سخنانی که صریح و بی پرده می گویند...به احساسات و استدلالات ناقص من:
به مذاقم خوش نیاید،

حتی ناراحتم کند، آزارم دهد، رنجیده شوم، دل شکسته شوم

اما با همۀ این ها

به عنوان یک شهروند جامعۀ اسلامی نسبت به رهبر جامعۀ اسلامی، به عنوان یک مقلد نسبت به مرجع، به عنوان یک عامی نسبت به یک عالم دینی....القائد الخامنئی
تمام تلاشم را کرده ام که به تکلیف عمل کنم، احترام ایشان را حفظ کنم، حرف ها و اوامر ایشان را درست گوش کنم و تا جایی که بر عهدۀ من است، درست اطاعت کنم و حق رهبری را ادا کنم:

جایی که دستور سکوت می دهند، سکوت کنم!
جایی که اذن به قیام می دهند، در صحنه باشم!
به کسی که ایشان دستور می دهند و عمل می کنند، احترام کنم!
جایی که فرمان مصالحه و سازش، حتی با دشمن! می دهند، مطیع و فرمانبر باشم!
جایی که امر به وحدت و اتحاد می دهند(با همۀ زخم هایی که می شود فریادش کرد) خلاف وحدت عمل نکنم!
پشت سر ایشان بایستم، نه در مقابل و نه جلوتر!


کاری که تجربه تاریخ، نشان داده، خیلی از کسانی که خود را ولایی می دانند و سنگ ولایت را به سینه می زنند، و از عشق و حب به ایشان دم می زنند،
آن هم در شرایط حساس، انجام نداده اند!
پشت رهبری را با بهانه های واهی خالی کرده اند و بی آن که خودشان بفهمند مقابل ولایت ایستاده اند و حتی جلوتر از آن کسی که "امام" می خوانندش، به نماز ایستاده اند

توجیهاتی مثل این که؛

"بالاخره رهبر هم معصوم نیستند و ممکن است دچار اشتباه شوند و غلط تصمیم بگیرند!"
"رهبر در دلشان احساس دیگری دارند و آن چه در سخن می گویند، مقصودش مطلب دیگری است(که ما می فهمیم و دیگران نمی فهمند!)"

"رهبری، چون مظلومند؟! خیلی از حرف ها را نمی زنند ولی ما باید آن حرف ها را بزنیم! ما باید از حق ولایت دفاع کنیم!"

و...
حرف هایی که به نظر من؛ بزرگترین مظلومیت رهبری است!

زخم هایی که خانگی است، و مثل همیشه چاره ای جز صبر بر آن نیست!

و السلام

أمل بنصر الله تعالی

و عودة الامام القائد بالخیر

۱ نظر ۵۴۲ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰

باسمِکَ یا علیم


قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبی سلام الله علیه: «إنّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُور »
(بحارالأنوار، ج 75، ص 111)
فرمود: همانا در این قرآن چراغ های هدایت به سوی نور و سعادت موجود است و این قرآن شفای دل ها و سینه ها است.

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبی سلام الله علیه:«إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلی مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.»
من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 511، ح 1479
فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را برای بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه ای در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودی الهی از یکدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهی از روی بی توجّهی و سهل انگاری خسارت و ضرر می نمایند.

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبی سلام الله علیه: «مَنْ أکْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَةِ فی نَفْسِهِ، وَکانَتْ لَهُ وَلایَةٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إفادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.»

إحقاق الحقّ، ج 11، ص 238
فرمود: هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه می یابد و بر معلوماتش افزوده می گردد و به سادگی می تواند دیگران را هدایت نماید.

 ------------------------------------------------------

امام موسی صدر-
معهد الدراسات الاسلامیه، واقع در صور؛ گرامیداشت ولادت امام حسن سلام الله علیه:

«از میان امامان، درحالی‌که همۀ ایشان نوری واحدند، اگر هر کدام از آن‌ها، در جایگاه امام حسن بودند، در عمل همان کار، و همان خط مشی را پی می‌گرفتند، که امام حسن سلام الله علیه نقشش، به عبارت دقیق‌تر، میان ائمه، نقش از خودگذشتگی و نقش سرباز گمنام است!»

-------------------------------------------------------------------------------------

باید چشم ها را بست و خیال کرد؛
یک صحن مرمرین ...حوض کاشی پر آب ... رواق های فیروزه ای ... یک گنبد سپید ....
توق و ماهرخش را خیال کرد...
در زیر آسمانه اش یک ضریح شیشه ای زیبا...
باید مناره ها را خیال کرد؛
مأذنه های "أشهد أنّ علیّاً ولیّ الله"....
فکری به حال شبستان کرد ... فکری برای جلوخان کرد:

باب السجّاد(ع)، باب الباقر(ع)، باب الصّادق(ع) و ایوان...

باید پرچم های یا حسن(ع) را خیال کرد؟!

---------------------------------------------------------------------------------------------

 قرص ماه رمضان که کامل می شود، برکت تو که بر سفره های افطار می ریزد،
کاممان که به یا حسن شیرین می شود،

کاش های، کاشی فیروزه ای دلمان هم رنگ دیگری می گیرد:

ای من هماره مسکین ِ آستان ِ تو! :
- کاش مسکین بودم و تو همسفره ام بودی.
- کاش غریب بودم و مهمان خانه تو می شدم.

- کاش هم پای تو می شدم و کاروان دلم را با تو به حج می فرستادم.

- کاش روغن فروش بودم و روغنم را با دعای تو عوض می کردم... چه فرزند صالحی شود، آن که تو برای هدایتش دعا کرده باشی...
و چه خوشبخت است پدری که مژدۀ چنین فرزندی را از لبان شما بشنود!

- کاش کنیز بودم و شاخه گلم را با آزادی عوض می کردم...چه سعادتمند است آن که آزاد شدۀ دست تو باشد!

در این گرمای بی امان ِ ظهر تابستان!

کاش ...

لااقل سایه بانت می شدم...
کاش به اندازۀ یک سایه بان، شیعه ات می شدم!

اصلاً کاش سایه می شدم! ؟....

تنها به اندازۀ همین چتر رها شده در بیابان!

نه! سایه ...سایه بان تو شدن فرق می کند!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دعانوشت: ای که بهترین ها را روزیمان کرده ای! "قال الحسن (ع)" هایمان را زیاد کن!

عنوان نوشت: بیتی برگزیده از غزل "سید محمد رضا شرافت" تا هنوز... و عشقی زلال

۱ نظر ۵۳۸ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۱۳

باسمِکَ یا قـدیم


گزارش روز اول:

روزنامۀ النّهار-28 حزیران 1975:
ساعت سۀ بعد از ظهر دیروز، امام صدر پس از برگزاری نماز جمعه، به همراه چهار نفر از معاونانش تحصن خود را در مسجد مجتمع آموزشی عاملیه در خیابان عمر بن خطاب آغاز کرد.

ایشان در تبیین این اقدام خود گفت: «طی روز و شب گذشته شکایت ها را دریافت می‌کردم و صدای گریۀ بیوگان و یتیمان را می‌شنیدم و با وجود آنکه همۀ تلاش خود را به کار بستم و خواب به چشمم نیامد، ‌بمباران فروکش نکرد و اوضاع همچنان بدتر می‌شود. از این رو ساعت دو بعد از ظهر امروز تصمیم گرفتم تحصن کنم و روزه بگیرم و در این میان توشه ام کتاب خدا و چند جرعه آب است. من اینجا خواهم ماند تا یا شهید شوم و یا کشور به حال طبیعی بازگردد. من با مادر و همسر و فرزندانم وداع کرده ام و آمده ام تا به درگاه خداوند دعا کنم که این سرزمین را نجات دهد.»

اعتصام

گزارشی از روزنامه های النهار- الأنوار- المحرّر:

فرمود: «هر کس با اسلحه به مسجد نزدیک شد، او را از اینجا دور کنید؛ زیرا این اقدام ما مسالمت آمیز است
آنان حرمت اسلحه را نگاه نداشته اند و نیاز ما را به آن ناموجّه جلوه داده اند و هم وطنان بی‌گناه را کشته اند.»

«آنها خاک وطن را آلوده کردند؛ پس به خانۀ خدا پناه آوردم تا از او یاری بجویم و در اینجا در حال اعتکاف خواهم ماند تا کشور بحران را پشت سر گذارد و صدای توپخانه ها خفه شود

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عنوان نوشت:  انکار مکن طلعت پیشانی خود را/ پنهان مکن ای پیر مسلمانی خود را .... من از تو به ایمان تو مومن ترم ای مرد/کوتاه مکن سجده ی طولانی خود را: غزلی از علیرضا بدیع

مطالب مرتبط:

و این چنین، اعتصام امام موسی صدر آغاز شد!

نخستین روز اعتصام به روایت رسانه ها و جراید

۱ نظر ۶۴۱ بازدید موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۰۰:۴۹

باسمِکَ یا عَظیم


وقتی نامۀ امام شرف الدین به دستش رسید، پیشنهاد از اروپا داشت، می توانست برود ایتالیا.
 یقین خانواده و کودکانش هم در آسایش بودند.

ولی نرفت!

چمدانش را که می بست، گفت که می خواهد برود لبنان تا گرد و غبار عبای روحانیت را بتکاند!
نخواست که این کشتی شکستگان طوفانِ بلا را بی پناه و فانوس رها کند و خود به عالی ترین مقام ها برسد!

امام موسی صدروقتی رسید، اندوه بود و اندوه؛
 فقر و بی سوادی، جهل و بی فرهنگی، ظلم و تحقیر و تعصب بیداد می کرد!
از شیعه جز نام، چیزی نمانده بود، که بخواهد عزت و آبرویی داشته باشد.

لبّاده اش را مصمم تر بر دوش کشید، عمامه اش را محکم تر بست.
 به خاطر شما از همه چیزش گذشت. برای مرهم گذاشتن بر زخم هایتان روز و شبش را گذاشت و گذشت. به چشمانش خواب نیامد. عزت و آبرویش را گذاشت؛

عزت و شرافت خاندانی را به مخاطره افکند، که به قدمت تاریخ شیعه آبرو و عزت داشت....تا برای شما عزت و آبرو بخرد!

جهل و نادانی را با معهد، فساد و بیکاری را با مدرسۀ صنعتی و کارآفرینی، فقر را با خیرات، بی فرهنگی را با موعظه و خطابه و نصیحت چاره کرد.

با همه چیزتان ساخت، بزرگترین تهمت ها را به جان خرید. ناسزا گویی و بد گویی مخالفان را تاب آورد. اختلافات و تفرقه را تحمل کرد.
اما شما...
به جای آن که یارش باشید، بارش شدید،
به جای آن که در ساختن و آباد کردن دست کمکش را بیشتر بفشارید، آتش شدید و به خانمان خود هم رحم نکردید!

زخم هایش را دیدید و اشک هایش را چشیدید و دست برنداشتید!
به هر سو که نگاه کرد، خون دید و «خون از قلبش چکید»
برادرکشی و کودک کشی، جانش را به لب رساند: « مساکن مردم محرومی که حتی لقمۀ نانی نداشتند چه رسد به اسلحه، ویران می ‌شد و مردم بی‌گناه بر زمین می ‌افتادند.»
«هر کس در پی شکاری بود و تکیه‌گاهی برای خود داشت؛ اما میهن و فرزندان حقیقی و محروم آن هیچ تکیه‌گاهی نداشتند.» انتقام با وجودتان چنان کرده بود که فریادهایش را نمی شنیدید...
او به جز شما سرمایه ای نداشت! نه مال چارۀ دردتان بود و نه شرافت و آبرو.
پس جانش را به میان گذاشت:
«گفت وگو دیگر سودی ندارد و گوشها نمی شنود و وجدان ها نیازمند کسی است که آن ها را تکان دهد و ملامت کند. به این نتیجه رسیدم که کشور به چیزی قوی تر از اسلحه و قاطع تر از کلمه احتیاج دارد.

آن گاه خود را در راه مسجد برای اعتکاف یافتم.»
-------------------------------------------------------------------------------------------

و این چنین، اعتصام امام موسی صدر آغاز شد!

نخستین روز اعتصام به روایت رسانه ها و جراید

۰ نظر ۵۴۹ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۴

باسمِکَ یا مُقیم


میانۀ ظهر داغ تابستان...

این روزه دار ... با لبان خشکیده از عطش....در پی جرعه آبی است که سیرابش کند...
پای آبله ... سفر می کند...همۀ کویرهای زمین را...

عاشقانه هایش عاشقت می کند... اشک هایش آتش دلها را شعله ور تر می کند... بغض فروخورده اش بر سرت آوار می شود:

" و تو در برابر دیدگان منی! ...از کجا آغاز کنم صحبت از تو را؟ چگونه جلوه کنم، در حالی که هماره تو در نظرم جلوه گری؟ 

و... هیچ نوری درخشان تر از آن که ازافق های ناپیدا می تابد نیست !"

نبیه برّی
در غروب سی و هفتمین سال...قلم روزه دارش آب طلب می کند:

"حکایت سفر ما در زمان ...

 حکایت کتاب مقاومت ما،

 گنجینه اسرار ما،

 آب وضوی ما

... نماز و نیایش ما... خواهد ماند...

 تا آنکه موعد افطار حقیقی برای ما فرا رسد."

در سراب دوردست، ابوعمّار، اقیانوس نگاه پرندۀ باران را نشانه می رود، پژواک صدایش در سکوت کویر  می پیچد:

« إذا حضر الماء بطل التیمّم!»

...تا آب هست...تیمم باطل است!!!

وقتی حرکة المحرومین از داشتنت محروم است، وقتی جنبش أمل ، آمدنت را آرزو می کند،
چشمان دریایی اش در حسرت دیدارت، به التماس می افتد:
«امام را خیانت پیشگان... در نهانخانه چاهِ [یوسف] انداختند و پنداشتند که صحرا رازشان را می پوشاند و وزش باد، آثار جنایتشان را محو می کند.»

در همهمۀ بغض ها و اشک ها... فریادها و کابوس ها...تلألؤ صدای موسی هنگامه می کند:

«برادران! امام را با حیله ای هوشمندانه و ترفندی نظامی به عمق صحرا کشاندند؛ جایی که نه عابری می گذشت و نه شاهدی بود  و نه خبر رسانی. امام را به تدریج به قلب شن های روان کشاندند ... تا از او نام و نشانی باقی نماند!...»


ولی دریا رازهایش را می داند... در گوش ساحل نجوا می کند:
"آنها به دلیل جهل و حماقتشان فراموش کرده اند که

هیچ جوهری ماندگار تر از خون نیست!

و هیچ نوری درخشان تر از آن که ازافق های ناپیدا می تابد نیست!"

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

رمضانیه: و إنَّ الرّاحِلُ الیکَ قریب المَسافة...

آری مسافری که سمت تو می آید زود می رسد ...
تو پشت پرده ها پنهان نیستی، اعمال ما ست که میان ما و تو حجاب شده!
من هم مسافر می شوم و راه می افتم به سوی تو! در جستجوی تو!
نیازمندم و به تو توجه می کنم! بی پناهم و به تو پناهنده می شوم!
می دانم! استحقاقش را ندارم که به حرف هایم گوش کنی! شایستۀ این نیستم که مرا ببخشی!
اما بخشش و بزرگواریت ... راستی وعده هایت...مطمئنم می کند: هر چه باشد من تنها یک خدا دارم و بس! هر چه باشد؛ تو بنده ات را بیشتر می شناسی و می دانی که جز تو کسی را ندارد!

---------------------------------------------------------------------------------------------

موضوعات مرتبط:

- " همه جا در نظرم جلوه گری ": بخشی از سخنان نبیه بری در اجتماع مردم بقاع سال 1986، 1365

- صفحۀ اختصاصی فیس بوک نبیه بری نخست وزیر لبنان

- پاسخ نبیه بری به سؤالاتی دربارۀ پروندۀ ربودن امام موسی صدر

-أنت أمامی-تو پیش رویم هستی:
متنی زیبا و گیرا از مرحوم دکتر صادق طباطبائی-و معرفی نبیه بری به قلم ایشان

۰ نظر ۶۲۸ بازدید موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۴ ، ۰۰:۳۲

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی حَبَانَا بِدِینِهِ

وَ اخْتَصَّنَا بِمِلَّتِهِ

وَسَبَّلَنَا فِی سُبُلِ إِحْسَانِهِ لِنَسْلُکَهَا بِمَنِّهِ إِلَى رِضْوَانِهِ

حَمْداً یَتَقَبَّلُهُ مِنَّا وَ یَرْضَى بِهِ عَنَّا

و حمد و سپاس خدایی را که دینش را به ما هدیه کرد

ما را خاصّ ِ ملّت خودش قرار داد

و در راه های نیکش راهنمایی کرد، تا به لطفش به سوی خشنودی اش راه بپیماییم

حمدی که از ما بپذیرد و به آن، از ما راضی شود.

۱ نظر ۵۰۸ بازدید موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۹